با صحبت های امروز اقا هم فکر میکنم جای هیچ حرفی نمونده باشه و همه اونهایی که این چند روز حسابی تند رفتن (نمونش خودم) سر جاشون نشسته باشن!![]()
پیشنهاد میکنم همه تون اگر تا الان سخنرانیهای امروز رو گوش نکردید برید و گوش کنید
برا خودم خیلی جالب بود با اینکه اصلا حوصله سخنرانیهای اینچنینی رو ندارم ولی برا بار اول نشستم و همراه با بقیه همش رو گوش کردم و انقدر به نظرم منطقی اومد که بدون هیچ شک و تردیدی قبولشون کنم
از فردا دیگه برنامه های انتخاباتی تعطیل!
جنگ جنگ تا پیروزی و از این حرفها هم تموم شد! اگر برخی از هموطنان دست بردارن یک سری از مردم هم به کار و زندگیشون میرسن و مجبور نمیشن صبح تا شب در این تظاهرات و اون تظاهرات و تجمعات به پس گرفتن حق خودشون شیشه و اینهارو بشکونن و هم اینکه بچه های اهل درس و مشقی مثل ما به کتاب و دفتر و جزوه هاشون یه سری میزنن
خیلی شوق و ذوق فردارو دارم
دانشگاه یک هفته قبل از انتخابات تا به امروز تعطیل بود. هیچ خبری نه از بچه ها دارم نه از دانشگاه فقط قبل از انتخابات با چندتا از استادا از طریق اس مس در ارتباط بودم که اونم بعد انتخابات تموم شد!!!
یا فردا یک جنگ دیگری به پا میشه و من شهید میشم
یا همه میان با روی خوش بهم تبریک میگن و قضایا به دوستی و محبت و مهربانی ختم میشه
به هر حال من خودم رو برا هر جور فحش و ناسزا و تیکه پرونی اماده کردم و ظرفیت خود را تا حدالامکان بالا بردم
دیگه تا ببینیم خدا چی میخواد
فک کنم جواب سوالات امتحان فردارو هم با سلام و صلوات بدم!!
قرار بود یه سر بیام نت و سریع به چندتا از سایتا سر بزن ببینم اقای موسوی در مقابل فرمایشات رهبر چه موضعی گرفتن که هیچی دستگیرم نشد! ایرانیها موجودات فوق العاده ای هستن جایی که باید حرف بزنن هیچی نمیگن و جایی که باید یه چیز بگن هیچی نمیگن
تا بیشتر از این نزدم به جاده خاکی باز از یه چیز دیگه حرف بزنم پاشم برم
سعی میکنم دیگه از انتخابات
حرف نزنم دیگه خودمم به این کلمه حساس شدم![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 1:24 توسط کلوچه خانوم
کامنتاتون رو خوندم و اشک ریختم به حال خودم و به حال همین جوونایی که شما ازشون حرف زدید و گفتید دارن کشته میشن......شما اگه تو ماهواره و بلوتوث این صحنه هارو دیدید من با چشم خودم دیدم پسر جوون پشت کمرش چاک خورده بود. خودم با همین چشمام دیدم اقایون طرفدار میر حسین که انقدر ادعای فهم و کمالشون میشه چجوری سنگ پرت میکردن
شمایی که دیروز رفتید و حماسه افریدید......میامدید و امروز رو هم میدید که چجوری دوستاتون به هیچ کس رحم نمیکردن. از تلفنهایی که بهم میزدن و خبر میدادن تا وقتی جمعیتی که امروز تو راهپیمایی وحدت رفته بودن برسن به خیابون ازادی و زیر مشت و لگد داغونشون کنن و باید بگم واقعا هم از پسش خوب بر اومدن
گریه کردم به حال جوونایی مثل خودم که پریروز تو کوچه میدویدیم که خدایی نکرده باتوم نخوره بهمون تا به خاطر دستگیری چندتا ادم لاابالی من و امثال من به پای اونا نسوزیم
به اون پسر و دختری که ادعا میکنن نامزد انتخاباتیشون قانون مداره ما دیدیم چجوری قانون رو زیر پا گذاشت و همه رو دعوت کرد بریزن تو خیابون و ادم بکشن
راست میگید
ما عقل و شعور نداریم
امروز رفتیم که بگیم هممون یه ایرانیم اگر چیزیم بوده تمومش کنیم ولی همین اغتشاش گران محترم که از طرفدارای میر حسین هستن اومدن و جلو راهمون رو بستن و هر کاری دلشون خواست کردن
ما امروز تا دلتون بخواد سر شکسته دیدیم. سنگ دیدیم. کاش شما هم بودید و میدید همین ادمی که دیروز اشک شوق تو چشماش بود و وسط دوستدارانش دست تکون میداد امروز چجوری سکوت کرد و هیچی نگفت
میتونست بگه این کارایی که این چند روزه شده از طرف ما نبوده. میتونست بگه ولی نگفت
میتونه زبونش رو بچرخونه و از طرفداراش بخواد یه چند روز بیرون نیان تا عاملای این برنامه هارو جمعشون کنن بعد بریزن تو شهر ولی نگفت
برا خودم متاسفم که باید تو بی بی سی و شبکه های ماهواره ای بشینن و بگن ما حامی اقای میر حسین هستیم عکس میر حسینم بندازن تا بگن این خوبه بریزید بیرون براش! دوتا وبلاگ ویولت و چند نفر دیگه رو هم بیارن و بگن ببینید اینا جزو پربازدید ترین وبلاگاست ببینید چجوری داره به دولت بد میگه!
باید افرین بگم به صدا و سیمای با غیرتمون که اسم این بی غیرت رو نبرد! میان میگن اغتشاش گران طرفداران موسوی نیستن. در حالی که هستن
اگه طرفدار موسوی نیستن پس طرفدار عمه ی منن اینایی که میان و همه جارو به اتیش میکشن
بعدشم ما توقع داریم پلیس و بسیج و امثال اینا بشینن و بگن افرین که انقدر دارید حماسه میافرینید....اونا هم بزنن و ادم بکشن!
امشب شما ندید دختری رو که باباش معلوم نبود کجا بود و ما اومدیم تا خونه رسوندیمش....همش گریه میکرد وما دلداریش میدادیم که پدرای ما چشمشون پره از اینجور چیزا اونا انقلاب کردن, جنگ رفتن, این دعواهای خیابونی براشون چیزی نیست!
اقای موسوی که حامی جوانان بودن الان کجان
الان کجان که بگن و کوتاه بیان و از این طمع قدرت بگذرن تا این همه ادم نخوان سرشون رو با وحشت شب رو بالشت بزارن! کجاست اون خانوم پرفسورش تا ببینه چجوری چادر از سر زنا میکشن. چجوری خانوما با چشمای گریون بچهاشون رو بغل میگیرن و میدون تو کوچه ها تا با سنگ کسی نزنشون به جرم اینکه امروز رفتن میدون ولیعصر!
چرا هیچ کس نیست به این اقا بگه شما اگه دوس دارید زورکی رئیس جمهور بشید خودتون بیایید جلو و جوونارو نفرستید تو خیابون تا همدیگه رو بکشن....سر و سنگین تو خونه هزار متریش نشسته و پیام میده
من نمیدونم بعضیا چی میگن
یعنی یه سری ادم بیان و همه جا رو اتیش بزنن همه بشینن و فقط نگاه کنن! چون خواهرا و برادرای ما هستن باهاشون کاری نداشته باشن؟ پس به نظر شما چجوری باید جلو اینارو گرفت؟؟ دیروز راهپیماییشونم که کردن اقای موسوی هم که اعتراضشون رو گفتن دیگه چی میخوان؟!!!! حتما توقع دارن چون سه میلیون ادم دیروز از تمام کشور! ریختن تو تهران حکم ریاست جمهوری رو از اقای احمدی بگیرن بدن به موسوی! بقیه ی رای ها هم اینجا پشمه.....من نمیدونم طرفدارای این اقا چنان میان ومیگن همه دروغگو هستن از شورای نگهبان گرفته تا خود اقای دکتر و بقیه که انگار فقط موسوی این وسط پاک دامن و راست گو درومده.
کدوم یکی از شما امار دقیق دارید که تو انتخابات تقلب شده؟؟ تقلبم شده باشه 1 الی 2 میلیون....اقای موسوی به جا اینکه بره بشینه یه جا و فکر کنه به اینکه چرا مردم بهش رای ندادن فرت فرت میاد تو خیابون و اشک شوق میریزه
اینهایی که تا امروز باعث و بانی این وضع تو تهران شدن از خار و خاشاک هم بدترن! توقع نداشته باشین بیان و بگن گل و بلبل هستن
دنبال این نباشید کی کشته شد ببینید کی این اوضاع رو راه انداخت! میگن تو دعوا تر و خشک باهم میسوزن دیگه چه برسه به این قضیه که از جنگ جهانی هم گذشته
پی نو:
بچه ها شرمنده اگه با لحن تند نوشتم از ته دل میگم همتون رو با هر سلیقه و عقیده سیاسی دوست دارم ولی یه صحنه هایی هضم کردنش برام سخته نمیتونم ببینم.
حرفهام رو هم توهین به خودتون ندونید......بیاید به جا این حرفا دعا کنیم هر چی هست زودتر این روزا و شبا تموم بشه. ما نرفتیم پای صندوقای رای که الان این وضعیت رو ببینیم. تو رو خدا دعا کنید![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 1:45 توسط کلوچه خانوم
سخنان برخی از طرفداران کاندیداهای مخالف رئیس جمهور محبوب!
اقا یحیی سوپر مارکتی سر کوچه: تو انتخابات تقلب شده
میوه فروشی سر کوچمون(اقای نعیمی): تو انتخابات تقلب شده
یه خانومی امروز تو ایستگاه اتوبوس (گفته اسمش نمیخواد فاش بشه :)) بی بی سی گفته تو انتخابات تقلب شده
بی بی سی حامی برخی طرفداران و مخالفان جمهوری اسلامی: تو انتخابات تقلب شده
فاکس نیوز: تو انتخابات تقلب شده
خانوم اقای هاشمی: تو انتخابات تقلب شده
منافقان عزیز: تو انتخابات تقلب شده
نتیجه: این همه منبع موثق براتون بس نبود! باز هی بگید در کشور ما انتخابات سالم برگزار میشه![]()
اگه مثلا اقای کروبی یا اقای یا حسین! رای میاورد نشون میداد انتخابات سالمه؟!
یعنی تا همین امروز شوما صبر کنید ما جشن پیروزی حق بر باطل رو به خوبی برگزار کنیم دیگه حرف از انتخابات نمیزنم.....دوستانیم که فقط منتظرن یه چیزی بشه از ما شیرینی بخوان باید عرض کنم یه دو قرنی اقای دکتر تا الان به ما نداده تازه از جیب خودمون هم براش خرج کردیم! حالا شیرینیشم ما بدیم؟ (گفته های یک خائن وطن فروش رییس جمهور فروش)![]()
وقتایی که حوصله دارم و شارژم برا اپ کردن این بلاگفا خراب میشه.....یک سخن گوهر باری بود "بلاگفا بیییییییییییییب بببببببببببببببیببببببببببب بییییییییب!" همون!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 14:38 توسط کلوچه خانوم
دلم شور میزنه, نگرانم. کلافگی حتی تو چهرم مشخصه
دور خونه میچرخم و میرم سر یخچال. تو یخچال میگردم ولی پیداش نمیکنم! راستش دنبال چیزی نمیگردم که پیداش کنم
امشب حال شبای رو دارم که فرداش قراره کارنامه بدن.....همش نگران اینکه چیکار کردم و قراره چی بشه با اینکه میدونستم نتیجه ای که میگرم حقه!
الانم دعا میکنم هر چی حقه بشه
خدایا
خودت میدونی چه خونهایی که برا این کشور ریخته شده پس به حق همون خونهای مقدس خودت کشورمون رو حفظ کن
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:47 توسط کلوچه خانوم
خیلی برایم جالب بود با وجود جمعیتی که امروز دانشگاه شریف و دو روز پیش مصلی اومده بودن باز هم طرفداران کاندیداهای دیگر با اعتماد به نفس بسیار بالا که در حد المپیک هم نمیشود باز پافشاری میکنن کسی به غیر از دکتر برنده انتخابات این دوره است! و یه چیز دیگه ای که باز هم در حد المپیک هست میزان خودباوری این عزیزان به اینکه فقط اونها میدانند و بقیه نفهم و گدا گشنه و بی ادب و دهن بین و زودباور و بی سواد هستند!!!!!!
من هنوز موندم اون یک میلیون و پونصد هزار نفری که تو مصلی جمع شدن نفهم و گدا گشنه و بی ادب و دهن بین و زودباور هستند؟؟!!!
اگر اینجوریه من خوشحالم از اینکه جزو این جماعتم
پی.نو ها:
1) کامی خراب شده و در دست تعمیر هست اگه نمیام بهتون سر بزنم دلیلش فقط و فقط همینه
2) اقا ما معروف شدیم
عکسام که در همه سایتها یافت میشه به علاوه بقیه دوستان و اشنایان
.....دیروزم جلو ستاد با دوستام وایساده بودم و همه داشتیم حرف میزدیم.از تو ستاد و بلندگوها یه صدایی اومد داشت حرف میزد بلند بلند! یه خورده همه گوش کردیم....چند دیقه که گذشت همه دوستا نگاهشون زوم شد رو من! نگو صدای من بوده!!!!!!! فک کن
(تا عمر دارم یاد این صحنه بیوفتم خندم میگیره)
اون روز هم تو مصلی یه قسمتی که کیفهارو میگردن شلوغ شده بود من شروع کردم شعار دادن......یه چندتا خانومه بر این موضوع توافق نظر پیدا کردن احمدی نژاد عشق نیست, صدای من عشقه!!! البته دوتاش هم یکیه 
به هر حال همین امروز و فرداست منو به عنوان طرفدار نمونه معرفی کنن
3) اون القابی که در بالا گفته شد حرفهایی بود که دوستان خودم در این یک هفته ای بهم دادن.......واقعا اینجور موقع هاست ادم اطرافیانش رو میشناسه. من انقد تاکید میکنم هر حرفی میخواد زده شه با ادب و احترام باشه اما بعضی افراد چون حرفی برا گفتن ندارن فحش و بد و بیرا میدن
دکتر جون بیا که دل شکستمون فقط با انتخاب دوباره ی تو خوب میشه
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:50 توسط کلوچه خانوم
این چند روزه تو جریان انتخابات و گرفته شدن خواب و خوراک و غیره صحنه ها و برخوردهای جالبی هم بوده که دلم نیمد اینجا ننویسم ودوست داشتم بمونه
پنج شنبه بعد از ظهر با یکی از دوستام و خانوادشون رفتیم مرقد امام و مزار شهدا.....بعد از اینکه دیدیم خیلی جمعیت زیاده و نتونستیم داخل حرم بشیم تصمیم گرفته شد بریم یه جا دیگه.....از اونورم بهمون خبر دادن سعادت اباد شلوغ پلوغه حتما بیاید
دیگه از طرف بهشت زهرا یک راست رفتیم سعادت اباد و بعد از اینکه یکی از میدونا رو به دلیل ترافیک زیاد به سختی رد کردیم رسیدیم میدون کاج که محل قرارمون با بقیه دوستا بود
اینجوری بگم که همه محل ریخته بودن بیرون....خیابونایی که میخورد به میدون همه ترافیک سنگین بود و ماشینا هر ده دیقه یک بار حرکت میکردن.....از اینورم طرفدارای اقای موسوی یه طرف میدون با پرچمای سبز و ماشینای پوستر زده و سرنشینای پوستر به دست اون طرف میدون هم طرفدارای اقای احمدی نژاد با پرچای ایران و پوسترای کاندیداشون.......این طرفیا شعار میدادن و اون طرفیا شعار میدادن ماشینایی هم که میرسیدن به میدون و میدیدن شلوغ پلوغه طرفدار هر کاندیدی بودن و پوسترش رو تو ماشین داشتن میاوردن بیرون و جیغ و داد میکردن
خلاصه خیلی جالب و دیدنی بود
این وسط ما با یه خانومی اشنا شدیم که اهل لبنان بود و ایران زندگی میکرد. خونشم همون اطراف بود. خیلی لهجه ی بانمکی داشت و طرفدار اقای دکتر هم بود!!! هر چند دیقه یک بار زنگ میزد به لبنان و با اونطرف حرف میزد و یه چیزایی میگفت بعدشم گوشی رو میگرفت به سمت صداها!!!!!!!
منم همینجور هاج و واج نیگا میکردم.....بنده خدا خانومه وقتی دید ما انقده فوضولیمون گل کرده شروع کرد به صحبت کردن و اینکه اهل لبنانه و غیره...میگفت لبنانیا مخصوصا شیعه هاشون خیلی دوست دارن اقای احمدی نژاد برنده ی این دوره بشه همشم اخبار رو پیگری میکنن تا بدونن تو ایران چه خبره هر روز هم با من در تماسند.
اخر حرفشم گفت ایشالله که اقای احمدی نژاد رای بیاره!!
واقعا برام تعجب داشت یکی که برای این مملکت و کشور نیست چطور انقد براش مهمه کی رای بیاره اونوقت بعضی از مردم ما همش میگن انتخابات به ما چه ربطی داره!
دیگه اخرای تجمع و حدود ساعت 12 که هیچکی نای سلام کردن به کسی رو نداشت چه برسه به شعار دادن با یه خانومی اشنا شدیم از اون اکتیوا!!!!!! یه چی من میگم یه چی شما میشنوی ما همه ولو رو زمین بودیم ایشون داشتن برامون سخنرانی میکردن. یه خورده که محوطه شلوغ شد من و دوستم و اون خانومه رفتیم که ماشینش رو از اون طرف میدون بیاره سمت جایی که طرفدارای دکتر بودن
سوار ماشین که شدیم صندلی عقب پر بود از پوستر و برگه های تبلیغاتی. شیشه ها با پوسترای دکتر پوشیده شده بود. اینه ی ماشین و فرمون و دنده هم با نوار پرچم ایران تزیین شده بود. یه دوتا پرچم بزرگ ایران هم از شیشه ها اویزون بود
خانومه که یادم رفت اسمشم بپرسم ولی شمارش رو گرفتم میگفت: از دیروز تا حالا هر کی بهم میرسه وقتی تیپم رو میبینه میگه شما دیگه چرا؟! منم بهشون میگم چی چرا! اینکه دروغ گو نیستم، اینکه شیاد مفت خور نیستم، اینکه طرفدار کسی هستم که جونش رو گذاشت و اومد همه چیز رو گفت تا مردم چیزایی رو بفهمن که تا امروز هیچی ازش نمیدونستن! اینا چرا داره؟؟
تو همون چند دقیقه ای هم که تو ترافیک بودیم خیلی ها ازش سوال میکردن و خانومه هم با ارامش جوابشون رو میداد...خیلی از پسرای جوون تیکه مینداختن. خیلیا تشویقش میکردن با اینهمه اصلا حرف زشت یا فحش به کسی نمیداد
خیلی ازش خوشم اومد که انقد به خودش اطمینان داره و حرفش رو با قاطعیت میزنه وقتی جواب کسی رو میده همه در جواب فقط نگاهش میکنن و جواب ندارنى
خلاصه که روزهای جالبی هستند این روزها....
بازم وقت کنم میام مینویسم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 3:16 توسط کلوچه خانوم
به نقل از مامان: این یک هفته من هیچیم معلوم نیست. خونه هم پیدام نمیشه!![]()
البته اینا همش دروغه هااااا!
من اینجا من و اونجا من همه جا! ولی واقعیتش هم همینه
علاوه بر گوشت کوب شدن اعصاب و روان یک گوشت کوب هم رفته رو جسم و جانمون که امروز اون یک ذره انرژیمون که باقی موند پرید! یعنی الان روح من اینجاست
اسم گوشت کوبشم انتخاباته!
مثل اینکه باید افشاگری کرد یه چیزایی رو دیگه......شما هم مثل خواهرای من منم مثل برادرای شما خوبی از خودتون نباشه شمام برادر مایید![]()
روز دوشنبه و سه شنبه دوتا همایش برای خانومای اصولگرا برگزار شد که خیلی هم خوب بود البته برا ما با اعمال شاقه (شاغه!) چون دوتاش رو از دانشگاه زدم رفتم تا اونور تهران
اولیش دوشنبه تو فرهنگسرای بهمن برگزار شد و من چند تا از دوستام با اتوبوسی که از طرف ستاد گذاشته بودن رفتیم......یه راننده فرستاده بودن فک کنم اهل لس انجلس بود! همینجور خوش و خرم برا خودمون تو اتوبانا چرخیدیم و اخرش سر از جاده امام رضا دراوردیم! راننده هم گفت: به من بگید بریم مشهد من میام الانم داریم میرسیم نیشابور!![]()
چمیدونم! شاید خدا خواست و دل ماهم پر کشید سمت حرم......البته من در 24 ساعت روز 48 ساعتش رو در حوالی اماکن متبرکه میگذرونم ولی خب اینجوری فرق فوکوله 
به هر حال بعد از دو ساعت رسیدیم همایش و اولش که یه اقایی از مجلس اومد حرف زد چقدرم حرفاش خوب بود.........آی افشاگری میکنن من خوشم میاد آی خوشم میاد.....خلاصه عاشق اینم که یکی پته مته رو بریزه رو اب!![]()
بعدشم یه خانومی که دارای هزارتا منصب مملکتی بود امد برای صحبت اونم خوب بود......در حد افشاگری اون اقای قبلی نبود ولی بازم هر چی بود افشاگری بود!
سه شنبه هم همونطور که همه میدونن! (میدونم که نمیدونن من همینجوری گفتم) به خصوص زنان اگاه و همیشه در صحنه ی ما! یه همایش دیگه برگزار شد که خود دکتر جون! (توجه به این دکتر باشه لطفا) اومد برا صحبت![]()
اینم مثل اون همایش قبلیه کلی با سختی و مشقت راه همراه بود... از یه طرف من اون ساعتی که مراسم شروع میشد کلاس داشتم وقتی فهمیدم استاد نیمده دیگه هیچی نفهمیدم زدم از دانشگاه اومدم بیرون ....بعدشم یک راست از دانشگاه اومدم مترو صادقیه و اتوبوس سوار شدم که بیام جلو استادیوم دوازده هزار نفری.....باور کنید انقد خسته بودم ظلع شرقی و غربی استادیوم رو اشتباه گرفتم به جای ظلع غربی رفتم ظلع شرقی! ما مونده بودیم و اتوبان و حوضمون
دیگه داشت گریم میگرفت همینجور وسط جاده واستاده بودم و دعا میکردم یهو یه ماشین با سه تا سرنشین خانوم جلو پام ترمز کرد. هیچ کی تو جاده نبودا یهویی نمیدونم اینا عین فرشته ی وحی چجوری اومدن جلو پام و ازم ادرس استادیوم رو پرسیدن. خودشون میگفتن از دستبند سبز و سفید و قرمزی که بستم به دستم فهمیدن قراره برم همایش!!!!!!!!!!
منم همین فهمیدم قراره این خانوما برن همایش خودم رو انداختم تو ماشینشون
.....بسیار خوجال شدم در حد یک قحطی زده ی اتیوپیایی (مثالم خودم رو کشته)
بعدشم دیگه زنگ و اس ام اس به دوستام که پیداشون کنم.....بعد از اینکه رسیدم بازم نیدونم چی شد یه خورده که گشتم تو اون همه جمعیتی که من نیدونم از کجا اومده بودن دوستم رو پیدا کردن و دو باره مثال یک اتیوپیایی زده پریدم بغلش و در اغوش کشیدیم همدیگه رو فقط مونده بود از خوجالی گریمون دراد
و دیگه همایش و باقی قضایا
ولی نمیدونید چه حماسه ای افریدیم....جمعیتی بوداااااااا تا به عمرم این قده زن یه جا ندیده بودم.
وقتی اقای احمدی نژاد وارد شدن تمام سالن از داد و هوار داشت میترکید......واقعا اونجا فهمیدم چقدر این مرد متواضعه. حالا دیگه با یقین و اطمینان صد در صد و کامل (قبلا هم همین بود البته) انتخابم دکتره.
از اون طرفم خانوم اقای احمدی نژاد اومده بود و با چه متانتی نشست اونجا.....از جلف بازیهای کاذب هم پرهیز کرد!!!!!! وقتی دکتر برای تشکر از همسرش و قدردانی گفت: من خانومم رو اندازه تمام دنیا دوست دارم، سالن ترکیییییییییییییییید
به هر حال خیلی عالی بود
*اینم یه عکس از دانشگاه بعد از یه کل کل حسابی بین من تنها و بچه های طرفدار موسوی.....اخرشم کار به اینجا رسید +
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 2:45 توسط کلوچه خانوم
وقتی موضوعا همه قاطی بشن و ندونی در مورد چی میخوای بنویسی میشی عینهو یه بچه گربه وسط شیش تا کیسه زباله!!!!!
مثل الان من. یا قضیه ی همون لنگه کفشی در بیابان که نمیدونه پای کی بره!
من این هفته به نتایج خیلی خوبی رسیدم که عمرا اگه در طول چهل سال دیگه بهش میرسیدم
اولیش اینکه با سودابه جونم که دوست وبلاگیم میشه و از شمال اومده بود رفتم موزه ابگینه.....پز دادم که فک نکنه شمال اونا خیلی بهتر تره.
اونجا اب زیاد داره ولی ابگینه نداره که!!!
(نوشته شده توسط یک حسود اب دریا ندیده)
بعدشم یه تفال بر وزارت خارجه و محوطه ی اونورا که خیلی قشنگ بود و من نیدونم چرا تا حالا اون طرفارو ندیده بودم زدیم
و کلا براتون بگم این دو روز مردیم و غش کردیم و حال کردیم با هر چی ایران و ایرانیه و ابگینه و ظرف و ظروف و معماری داخلیه و ایناست!
اخر هفته هم که شهادت بود و روز ماهم به عزاداری گذشت. نتیجه هم این شد ما خطا زیاد میکنیم یه وقتایی یه جاهایی بعضی چیزا دست خودمون نیست.گناه مثل باتلاق طعمه رو به سمت خودش میکشونه......اگه نگاه مادرانه حضرت زهرا نباشه هممون تو باتلاق گیر میکنیم و این دنیا و اون دنیامون از دست رفته!
امام زاده داوود و مزار شهدا هم اختتامیه برنامه این هفته بود (دیگه اینکه الان یه پا مریم مقدس شدیم برا خودمون
)
برا فرج امام زمانم حسابی دعا کردیم.....مشکلات بسی داره زیاد میشه
1) الکی انگ سیاسی بودن نزنید به این وبلاگ...بچه مظلوم گیر اوردید؟! من فقط در مورد گوجه سبز تو پست قبل حرف زدم و بس!
2) این پست در خوابالودگی نویسنده نوشته شده هااااااااااااااااا
3) قرار بود عکسای موزه رو هم بزارم که نمیزارم! میخوایم بریم بخوسبیم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 2:33 توسط کلوچه خانوم
این روزها...
شال های سبز
روبان های سبز
پوسترهای سبز
دستبندهای سبز
مانتوی سبز
گوجه سبز!
همه و همه سبزند
.
.
.
ولی هیچ دلی سبز نیست!
تنها کاهو و کلم
ظاهرش سبز و باطنش سبز
رنگ کرده نیست، رنگ خدایی دارد!
اقای شال سبز!
همه چیزت سبز است
حتی پیشوند و پسوند اسمت بوی سبز سیدی میدهد!
تکیه نکن به رنگ زیبایت
باید سبز افرید.
مردم را سبز نکن
دلت را سبز کن!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 2:25 توسط کلوچه خانوم
دو سه شبه همین سیستم روشن میشه هر چی پشه تو داخل و خارج خونه ست میان میچسبن به شیشه مانیتور
.... منم برا خودم ذوق میکنم که انواع جانوران گونه حشرات رو یه جا میبینم هم اینکه خانواده راحت میخوابن![]()
در جهت جو گیری و حسادت به اون دختره و باباش![]()
منم دیروز که از دانشگاه برگشتم همین که چشمم به بابا افتاد رفتم سر اصل مطلب که ماشین من کی اماده میشه و آی و وای من کمر درد گرفتم از بس سوار اتوبوس شدم من ماشینم! رو میخوام!!!!!![]()
بابا هم سریع عمل خطیر و پر مهر و محبت پدری رو انجام داد و گفت دیشب احیانا خواب ندیدی دختر گلم، عزیزم!
منم یهو یادم اومد و سریع اعتراف نومودم که اوا از کجا میدونی.
خوب حواست جمع هستش بابا جونااااااا
بابا هم گفت خب تو که خواب دیدی اون اخرش نفرمودن خواب زن چپه!!!
و این شد که من به عشق اون دختر و باباش شک کردم و سریییییییع به عشق خودم و بابام پی برده و تصمیم گرفتم انقد چشمم به ظاهرنمایی های اون پدر و دختره نباشه! فقط به عمق عشق خودم و بابام فک کنم!
اخه اینم شد حرف "خواب زن چپه" والله!
پی نو:
1) به نظرم همه بچه های نت یه جوری شدن.....شما یه همچین فکری نمی کنید؟ اینجا مثل همیشه نیست! چرا؟
۲) دوتا پروانه گنده تا الان گرفتم![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 2:2 توسط کلوچه خانوم





