تبليغاتX
.*•. کلوچه خانوم .•*.
.*•. کلوچه خانوم .•*.
.

افتضاح شدم

این الزایمریا بیان منو ببینن به خودشون امیدوار میشن از بس گیجم

تو این دو هفته ای که از دانشگاه رفتن میگذره

من دقیقا هر روزشو یادم رفته گوشیمو با خودم ببرم

همین رسیدم سر کوچه یهو دس کردم تو کیفم که گوشی رو درارم دیدم نیست

بعد دوباره طی العرض میکنم کوچه رو میرسم خونه و ایفونو میزنم مامانمم دوتا چیز بهم میگه و گوشیو بقیه چیزایی که یادم رفته رو برام میاره

اینم بگم چون خیلی دلبسته ی این دنیا نیستمه که همه چیز یادم میره اااااا!!!جون خودم

دیروزم سر کلاس جامعه هر کار کردم اسمو این مارتین لوتر یادم بیاد نیمد که،  دیگه داشت کفرم در میومد

ادم کچل چاق!! همیشه مایه ی عذابه ادم هستن

یه روز که باید یادت بیاد هرچی به خودت و خونوادت و اعضا و جوارح بدن فشار میاریم که یادمون نمیاد ولی فردای همون کلاس جامعه اسم خودشو خانوادشو و چند تا خواهر برادرم داشته یاده ادم میاد

یکی دیگه از نشانه های الزایمر همینه!

امسال فکر میکردم کم خواب شدم و خوشحاااااااااال از اینکه دیگه سر کلاس خوابم نمیبره

نگو دوباره شروع شد!

دیروز کل کلاس فارسی و امروزم کلاس اندیشه همش در بستر خواب تشریف داشتم

دیروزم تولد دوستم بود به خاطر همین کلاس جامعه نتونستم برم تولد و صدای اهی از دل ما بلند شد که هرکی میشنید جگرش پر پر میشد  تو کلاس بودم ولی همش دلم تولد بود......به خاطر همینم اسم مارتین لوتر یادم رفت دیگه.

این زنا چرا انقدر بی حیان واقعا

امروز یه لحظه فکر کردم هر چی ابرو تو این 18 سال زندگیم جمع کرده بودم این خانومی که تو اتوبوس بغل دستم نشست به باد داد

اخه به من چه ربطی داره پسر خواهرت واسه چی رفته بیمارستان! .......همینجورم بلند بلند شرح جزئیات میداد!حالا هی من تو دلم میگم استغفرلله ایشالله خوب میشه اونم هی بدتر میکنه و پیاز داغ قضیه رو زیاد میکرد

پ.ن: علاوه بر این چیزایی که گفتم(الزایمر و خواب و...) دچار پر حرفی از نوع حادشم شدم

پ.ن: دلم میخواد درس بوخونم ولی نیدونم چرا نمیتونم بوخونم

پ.ن: این درسا خیلی سختههههههههههههه از الان دارم وا میرممممممممممم.  من مامانمو میخوااااااااممممممممم.  مامان

 

 


[ ]
+
پتروس خانوم!

سلام سلام صدتا سلام هزار و سیصد تا سلام

الانه احساس پتروس فداکار دارم........اصلا کجا پتروس واسه مامانش قضا پخت

فقط اندوشتشو کرد تو سولاخ

کجا مثل من وقتی دید مامانش نشسته یه گوشه و از اینکه برا شام چه غذایی درست کنه ماتم گرفته، بپره وسط میدون اشپزی کنه؟! ها؟ها؟ها؟

از اونورم امروز تو پارک ملت ساندوچ درست کردن و دادن به ملت به من نرسید اخه بابام مارو نبرد.........منم ناراحت خودم رفتم ساندویچ درست کردم

اخه چند وقت پیش داشتم تو سایت تبیان میگشتم دنبال غذاهای جدید ببینم چی داره

قرار بود یکی از فامیلامون که تازه عقد کرده رو پاگشا کنیم

چند تا همبرگر یاد گرفتم و سیوش کردم تا بعدا درست کنم

بلاخره هم امروز درستش کردم

فقط نمکش کم شده بود..نمیدونم چرا هر غذایی درست میکنم نمکش کم میشه.......دیگه نمیتونم کیسه نمکو خالی کنم تو دیگ که! نمکم بود نمکای قدیم

البته عمه ام اون روز میگفت خودت با نمکی دستت نمک نداره .......راست میگه خب

خوجالم

تازگیا یه کشف کردم که عمرا کسی دیده باشه.......فکر کنم جزو عجایب هفت گانه بود

همون نزدیک میدون امام حسین یه خونه ی خیلی قدیمی هست رو پشت بومش فولکس غورباقه ای پارکه!!!!!!!!

!

خودمم نیدونم این از کجا رفته اون بالا

یحتمل، یا تو خونه شون یکی مثل رضا زاده داشتن و تونستن ماشینو ببرن بالا

یا خونه رو خریدن بعد از چند وقت این ماشینو زیر خاکی پیدا کردن ( چه ربطی داشت؟)

یا اینکه ماشینه همینجور عشقی رفته اون بالا.....دوست داشته

پ.ن: قراره یه روز با بچه ها بریم میدون ازادی ولی کی بشه خدا میدونههههههه........چند سال پیشم قرار گذاشتیم یه روز بریم موزه ایران باستان الان دو ساله که میخوایم بریم!

پ.ن:دلم برای خودم تنگ شده........من کجام؟!

از تو اثری نیست

این نامه را برای خودم مینویسم!

چرا که خوب میدانم

به زودی برگشت خواهد خورد

"میلاد تهرانی"


[ ]
+
گفت ان یار کزو گشت سردار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد

این چند روزه جز اندکی به مقدار زیاد هی رفتن و اومدن کار همچین قلمبه ای نکردم

اصولا نکه من همه کارام قلمبه ست!

البته به اینم که شما چه برداشتی از کلمه ی قلمبه کنید هست

ولی از نظر خودم همین رفت و امدها کار قلمبه است دیگه

(چقده قلمبه در قلمبه شد اگه شما چیزی نفهمیدید خب منم هیچی نفهمیدم )

این چند وقته که از میدون ازادی همش رد میشیم خب

من همش دلم میخواد ببینم توش چی میگذره خب

میگن موزه ست

یه بارم گفتن توش نگارخانه و از اینجور چیزاست خب

دیگه خب نداره من دلم میخواد برم اون زیر ببینم چی توشه

یه زیر گذر داره زیر میدون و روبه روش دوباره یه زیر گذره

این همون دروازه ی ورود به ازادیه!

بعدش

تازگیا بالای این دروازه از این نوشته ها که با برق کار میکنه و قرمزه و مثل زیر نویس شبکه خبر میمونه گذاشتن

امروز که داشتیم عصر برمیگشتیم از دانشگاه

من یهو چشمم خورد به این نوشته

حالا گییییییر که این چیه و بچه ها زود باشید بخونیییییییید تا ازش رد نشدیم

از اونورم اقای راننده رو بسیج کردیم همراه با بچه ها که این نوشته منظورش یعنی چه

اخرسرم با کمک دوستان فهمیدم نوشته به جز شنبه ها و روزهای تعطیل بازدید از برج ازادی ازاد است!!!

اونروز تو مجله درباره ی اعتیاد به اینترنت و اس مس و کلهم از اینجور وسایل نوشته بود

من هی رفتم خودمو تو اینه نیگا نیگا کردم

هی زیر چشممو کشیدم

هی ابروها رو بردم بالا

موهارو چرخوندم اوردم پایین و دوباره بردم بالا و دوباره تو مو میبینی و من پیچش مو

خلاصه که فهمیدم خوشگلم!!

پ.ن مرتبط با پارگراف اخر: به نظر شما من معتاد اینترنت شدم؟؟؟ نههههههههههههههههه

پ.ن: حالا من یه تارف زدم اگه پست قبلو بخونید جایزه بدم. شما چرا عینهو از خدا خواسته ها. حداقل یکی مینوشت نه بابا این چه حرفیه جایزه میخوایم چیکار......من دلمو به چی خوش کنم

پ.ن: یه پیشنهاد شده......به اقای احمدی نژاد گفتن بیا جای حضرت یوسف بازی کن!!! دیگه بابای من جمیع خانواده رو تو این هفته با این داستانک کشته

پ.ن: داشتید این کلمه ی "داستانک" رو. خودمم کشت! کلمه ی جایگزین پیدا نکردم خب

سینه از اتش دل در غم  جانانه بسوخت    اتشی بود درین خانه که کاشانه بسوخت

......نمیدونم کدوم سال میشه ولی خیلی دوست دارم حداقل یه سال روز بزرگداشت یه شاعری سر مزارش باشم مخصوصا حافظ. خوش به حال شیرازیا که تونستن و رفتن

پ.ن تولدی: دختر اریایی تولدت مبارک

همیشه مثل یه اریایی ازاد و جاودانه زندگی کنی


[ ]
+
یه روز خسته کننده

کلاس مثل همیشه ساکت نیست!

نمیدونم چرا سر کلاس جامعه شناسی یهو حرف به مسائل سیاسی و دموکراسی میرسه

از اون ته کلاس یه پسره! یه تز میده که واقعا نمیدونم این چه تزی بود

" دموکراسی یعنی دو سوم کلاسمون دخترن" !!!!

واقعا از نظر پسرا دموکراسی یعنی این؟؟؟!!!

اگه اینه خدا هر چی دموکراسیه از رو زمین جمع کنه

کلاس که تموم میشه بدو بدو میزنیم بیرون انگاری که میخوان حلوا پخش کنن ولی هیچ خبری از حلوا نیست تنها چیزی که دلتو خوش میکنه و میتونی تو ذهنت تصورش کنی شبیه حلوا میمونه صف دو کیلومتریه جلوته که منتظر اتوبوسن، همشونم دخترن!!!

از صفی که جلوتن معلومه که حالا حالاها خبری از اتوبوس نیست و اولین اتوبوسی که میاد باید خودتو بچپونی توش وگرنه ساعت 10 شبم به خونه نمیرسی...... بیب.....اتوبوس نگه میداره و همه سوار میشن. انقدر خسته ای که حتی نای اینکه میله رو بگیریم نداری چه برسه یه کیف 10 تنیم همراهت باشه.  فقط دعا دعا میکنی یکی از رو صندلی پاشهههههههههههه

بلاخره یکی پاشد .........یاد امسال نمایشگاه کتابی که با دوستام رفته بودم میوفتم وقتی مترو نگه داشت و ما هم اخرا وایساده بودیم. داشتم به بچه ها میگفتم من یک استعداد عجیبی تو صندلی پیدا کردن و نشستن روش اونم تو مترو دارم!  شرط میزارن عمرا اگه الان بتونی رو صندلی بشینی با این صفی که جلوت وایساده...

در مترو وا میشه

ویژژژژژژژژژژژ

همه صندلیا پر میشه

وقتی بچه ها میان تو منو میبنن که رو صندلی نشستم

یه دفه وسط واگن صدای خندشون بلند میشه همه موندن واسه چی اینا میخندن؟!

از رو صندلی بلند میشم و جامو میدم به خانومی که روبه روم وایساده با افتضاحی که این چند نفر با خندهاشون وسط جمعیت به بار اوردن ادم نمیتونه دو دیقه راحت بشینه

سرمو تکیه میدم به شیشه ی اتوبوس

با اینکه امروز ساعت 5 صبح از خواب بیدار شدم ولی همون دو ساعتی که وسط کلاس فارسی و جامعه رفتم تو نمازخونه و عینهو یه مرده دراز به دراز افتادم و لباسامم دراوردم و خوابیدم، تمام خستگیمو به در برد. اگه دوستم بعد شیش بار زنگ زدن بیدارم نکرده بود به کلاس نمیرسیدم

بعضی وقتا خندم میگیره از کارام

اگه اینایی که جلوم وایسادن بدونن برا چی دارم میخندم اینطوری نگام نمیکردن

خستم ولی هنوز یه ریزه رمق تو جونم هست

با همه ی خستگیم بعضی وقتا سرمو برمیگردونم و به دوستام زبون درازی میکنم. شاید اون بدبختا هم یه خورده از خستگی در بیان

زیادی که ساکت میشم همه بهم شک میکنن

یک دیقه هم که میخوام ساکت باشم و تو حال خودمم اینا نمیزارن شروع میکن سوال پیچم کردن

ـ باز چت شده؟ نکنه عاشق شدی؟ بابا ولش کننننننننننن میگذره میره

منم کم نمیارم دستمو مشت میکنم یه دونه میکوبم تو سرش!! حقشه

نگاهمو از خیابون بر میدارم و بر میگردونم رو به دوستام

همه شروع میکنیم به حرف زدن تمام اوناییم که تو اتوبوسنو وادار به صحبت میکنیم

یه خانومه کارمند شرکت نفته......همه سیریش شدن روش که حقوقش چنده

یه خانومه هم هست سنش خیلی زیاده داره نقاشی میخونه!!!! منو داری

...

بیییییییب!

ته خط

همه پیاده میشن اخر خطه

منم به اقای راننده خسته نباشید میگم و پیاده میشم

پایان

پ.ن: خیلی خسته کننده بود؟

این پست جایزه داره هر کی تا اخرش بخونه یه چیز بهش میدم

با اینکه خسته کنندست ولی برا من یه دنیا هیجانه .......عاشق اتوبوس شدم!!!!!!! تمام زندگی من با مردم بودنه اگه منو از مردم جدا کنن من میمیرم.

پ.ن: میگم حالا خدا وکیلی دموکراسی یعنی اینی که اینا گفتن؟؟؟!!!


[ ]
+
تو ستاره هارو بشمار به مقصد ماه خواهی رسید!

ما برگشتیم

با یه کوله بار پر از رخت چرک و کثیف که تا امروز داشتیم میشستیم انقد زیاد بود

هوا بر عکس تابستون که همیشه شمال گرمه خیلی خنک و خوب بود

مخصوصا شبا که بارون میگرفت و تنها میرفتم لب ساحل

هیچ کس جز خودم نبود بارون که میاد همه در میرن

منم انقدر خیره سری دراوردم تا بلاخره سرما رو خوردم و به مدت یک هفته دستمال از دستم جدا نمیشه هیچ، هر کی به صورتم نگاه کنه به جای دماغ یه چیز تو مایه های تربچه میبنه!!

ترافیکم که تا دلتون بخواد.اووووووووووووه

ملتم سرشونو بزنن تهشونو بزنن عینهو این ندید بدیدا شمال (خودمونو نمیگیمااااااا مردمو میگم که هر هقته اونجان ما امسال اصلا نرفتیم )

تو راه رفت و برگشت اگه بگم دچار سرطان روح روان نشدم دچار پوکیدگی مغز شدم!

بابا یه سی دی نمیدونم از کجا پیدا کرده بود. شعرای محلی طالقانو عینهو دکلمه میخوند بعضیاشم روش اهنگ گذاشته بودن

واااااااااای چه افتضاحی بود این سی دی خدا نصیبتون نکنه یه موقعی اینارو بشنوید. اولش که از بس میخندید روده بر میشید ولی بعد از یک ساعت دیگه حالت گلاب به روتون بهتون دست میده .......اگه میدید بابام با چه عشقی داشت این اهنگارو گوش میکرد از خاموش کردن اهنگه منصرف میشدید. دیگه تا برسیم به مقصد من چی کشیدم بماند

نمیگم بده ها ولی در حد همون یه ذره. اخه بامزه بود!

کلاسا از امروز شروع شد ما هم همچون یک دانش اموخته ی نوپای علاقه مند به تحصیل سر ساعت رفتیم

امروز دقیق که تایم گرفتم یک ساعت و نیم تو راهم و کلا تو مسیر دانشگاه به خونه سه ساعت از وقت گرانمایه صرف دیدن یک عالمه خیابون اصلی تهران میشه از مسیر شرق تا غرب بگیرید تا شمال به جنوب! دلتون بسوزه میدونم دلتون خواست !!!!

بر گشتنا که با سه تا از بچه ها بودیم تو اتوبوس کلی خندیدیم از کفش استاد بگیرید تا دانشگاهمون که عینهو مدرسه دخترونه میمونه و افتادن یکی از بچه از پله ها و اینا

الانم عین چی دارم پاچه ی همه رو میگیرم از خستگی (عین یه جوجه )

پ.ن چی بنویسم؟


[ ]
+
موضوع نداریم!

من دلم مدرسه خواست!!

عجب گرفتاری شدیم

تا وقتی مدرسه میرفتیم همش دلمون میخواست زودتر تموم بشه بریم دانشگاه حالا که تموم شده دلم همون مدرسه رو میخواد

چقد دیگه به این بچه مدرسه ایا نیگاه کنم اونا هم به من چپ چپ نگاه کنن. نمیفهمن دلم میخواد جاهامونو با هم عوض کنیم؟؟!

الان من نقش یه پیرزنیو دارم که یاد خاطرات دوران تحصیلش میوفته!

خیلی راهم به دانشگاه نزدیک بود

دلمو خوش کرده بودم حداقل دو روز در هفته تعطیلم

رفتم برنامه گرفتم فقط یه روز نمیرم،۳شنبه اینکه از پیش دانشگاهیم بدتر شد!

پس فردا دیدید من نیمدم اینجا اپ کنم بدونید زیر بار فشار ناشی از بی ار تی به ملکوت پیوستم!!

همینجا هست که شاعر میگه: صد سال اگر توبه شکستی بازا. یعنی اینکه اگر میخواید بیاید دانشگاه توبه کنید بعد اگر هر بار دوباره خواستید برید دانشگاه باز توبه کنید بلکه خدا یه فرجی حاصل کنه براتون نرید

امروز تو راه بگید چی دیدم عمرا اگه به ذهنتون برسه!

حیوانه

سم داره

علف میخوره

گزینه ی صحیح گاو نیست

اسبه!

فکر کنم اخرین باری که دیدم با اسب تو خیابون نمک بفرشون زمان بچگیم بود که هنوز وارد قرن بیست و یک نشده بودیم

اونور دنیا با یه تلفن همه چیزشون در خونه ست اونوقت اینجا با اسب راه میوفتن تو خیابون نمک میفروشن!!

ولی من خیلی دوست دارم اینجوری. چقدرم اسبه قشنگ بود از این قهوه ای سوخته ها که خیلیم تمیزه. تازشم از سگ که بهتره اونوریا با خودشون تو خونه نگه میدارن. نجس و کثیفه. عوضش اسب خیلیم تمیز و نجیبه!!

اگر میتونستن به جای بی ار تی از همین اسبا میذاشتن خیلی خوب بود. هیجانش بیشتر بود

 

قراره بابام مارو زور کنه بریم شمال

همین دو روز تعطیلی عید فطر

راستی عیدتونم مبارک

من خیلی گفتم بریم کاشان و محلات ولی بابام بند کرده بریم شمال (فکر کنم هوس کلوچه فومن کرده)

هی من میگم سیل میاد ما شانس نداریمااااااااا

هی میگه نه بریم

هی من میگم بابا، تابستون میگم بریم کاشان میگی گرمه زمستون میگم بریم میگی سرده خب من کجا برم حاجت بگیرم

هی میگه نه

الان شیش ساله میخوایم بریم اقا علی عباس

خدا بخواد ایشالله (انگار قراره بریم مکه)

والله انقدری که بابام مکه رفته این امامزاده صالح خودمون نرفته. اصلا فکر کنم تا حالا امام زاده صالح نرفته باشه بابام!!!

همینه که میگن غریب نوازی. اخه یکی نیست بگه پدر من چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. هی میری مکه و کربلا پس فردا امام زاده صالح چی میگه اقا علی عباس چی میگه شابدالعظیم چی میگه. نمیگه تو انقدر راه دور میری یه سریم به ما بزن!!!

(حرفهای یک دختر به پدرش بود اینا)

خلاصه که هر چی من به در گفتم انگاری که دیوار میشنوه اصلا بابام به رو خودش نیاورد

همون میریم شمال

تابستونو ول کردیم همین پاییز میشه هوس شمال همه میکنن

قراره بریم سیل زده بشیم برگردیم

تنها چیزی که منو میکشونه به اونجا اینه که دلم کباب ترش میخواد بریم وسط سیل بخوریم. خیلی دوسش دارم. ماه رمضونی لاغر شدم اخه

پ.ن: خیلی حرف زدم نه؟؟

پ.ن: دیروز داداشم برگشته به بابام میگه یه روز بریم میدون ازادی بشینیم تو چمناش!! بعد من میگم میخوای غذا برداریم بریم اونجا بشینیم بخوریم؟ میگه اره. میگم میخوای یه عکس دسته جمعی از این عکسایی که عکاسای میدون میندازن بگیریم؟ میگه اره. من دیگه چی بگم (متذکر بشم ما همین ناف تهرون به دنیا اومدیم نمیدونم این بچه چرا اینجوری درومده)


[ ]
+
ثبت نام دانشگاه و شب قدر

نمیدونم دیروز بود پریروز بود بلاخره رفتم ثبت نام و بعد از اینکه به صورت فلج کامل درومدم انقده که از این پله های دانشگاه بالا پایین رفتم (ماشالله اسانسورشم که برا دکوره) تونستم ثبت نام کنم

از الان غصم گرفته که چجوری میخوام برم بیام، منم که ضعیییییییف!

ما دقیقا غرب تهران این دانشگاهه شرق تهران خب چی میشد همین دانشگاه شریف قبول میشدم نزدیکمونم بود دیگه با رشتمم جور در نمیامد حالا اشکالی نداشت

صبح که از خواب بلند میشی دیگه تا بعد از ظهر رسیدی اونجا تا برگردیمم شب شده

منی که تا بقالی اقا یحیی به زور میرم چجوری میخوام چهار سال این همه راهو برم بیام؟! (از خودم سوال کردم)

یه روز بابام تا اونجا باهام اومد تازه نصف راهو خسته شد با اتوبوس رفتیم. دیگه گفت نمیام

بهم قول داده تا اتوبوس بی ار تی داریم غصه نداریم. زیبا جادار مطمئن.

یعنی میشه از حرفای بابا این استنباطو کرد که:

1) عمراً دیگه بابام شده یک بار دیگه باهام پاشه بیاد

2) عمراً. هیچ زمانی وجود نداره که بابا منو با ماشین ببره

3) عمراً اگر یک درصد احتمال داشت بابام برام ماشین بگیره اون یک درصدم کنسل شد چون اتوبوس های بی ار تی (زیبا جادار مطمئن)

4) هر که دانشگاه خواهد جور بی ار تی کشد

5) ادم دانشگاه بخواد با الاغم میره ( مصداق ضرب المثل ادم گشنش باشه سنگم میخوره هست)

6) وقتی بی ار تی رو سووار میشی قدر ماشین باباتو بیشتر میدونه

 

همون دیروز پریروز که رفتیم ثبت نام من به واقع تونستم امام حسینو درک کنم

الهی من بمیرم که چی کشید

بماند که تا رسیدیم خونه مثال یک کوفته ی لهیده شده درومده بودیم انقدر که تو اتوبوس لای جمعیت مونده بودم

ولی بیشتر از عذاب کوفته تشنگی بود که من داشتم میمردم

تا حالا تو عمرم اینجوری تشنه نشده بودم

تمام مشروبات مجاز غیر مجاز نیمه مجاز و تو ذهنم تصور کردم که دارم میخورم

دونه دونه هم اسم میاوردم

اب، شربت ابلیمو، شربت سکنجه بین، اب هویج، ایس پک، اب زرشک، دلستر، کوکاکولا، سن ایچ، دیگه به شربت خاک شیرم راضی شده بودم

خونه که رسیدم گفتم یه ذره بخوابم شاید تشنگی یادم بره سرمو گذاشتم رو بالشت و چشمامو بستم دهنمو باز کردم رو به سقف به امام حسین میگفتم به جان خودم درک کردم کربلا چی کشیدید یه ریزه از تو سقف اب بریز تو دهنم ثواب داره من که دوست دارمممممممممم. ولی دعام مستجاب نشد

دیشبم که شب قدر بود و گفتم یه ذره ثواب کنم بدتر کباب شدم

از بس خنده کردیم با دوستممممممممم که نگید

هی هر سال به خودم میگم مجلسای زنونه نرما بازم پا میشم میرم

اصلا یک قطره هم اشک از چشمام در نیمد و گریه نکردم هیچ از بس که خندیدم اشک از چشام درومد

سال پیشم همینجور شد

با مامانم و دوستم رفتیم یه جا اخر مراسم که اسم امام زمانو گفتن و همه خواستن پاشن دوستم اومد بلند بشه پاهاش گیر کرد افتاد رو سر یه خانومه که نشسته بود و دیگه هم نمیتونست پاشه. تا اخری که مجلس تموم بشه من فقط داشتم میخندیدم. نمیدونم اینجور شبا چرا بدتر خوش خنده میشم چیکار کنم خب

پ.ن: ببینید، من همه ی شماهارو دعا کردم و گفتم هرچی از خدا میخواید بهتون بده شما هم منو دعا کنید. اگه الکی بگید دعا میکنم و نکنید فردای قیامت اگه یکیو دیدید سر پل صراط عینهو دیو دو سر وایساده نمیزاره شما رد بشید بدونید منم!!

پ.ن: مشمئز کننده به معنای چندش اور هست و در بیان احساسات مقابل جانورانی همچون سوسک و مارمولک به کار میره (دایره المعارف کلوچه خانوم جلد سوم)


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!