دارم از غصه دق میکنم
باورکنید
همشم تقصیر کنکوره
هی با خودم فکر میکنم چی کار کنم سر جلسه
خدایی نکرده از بیسکویتاش خوشم نیاد چیکار کنم خب
..........اگه یه بیسکویت خوب میدادن من الان اینجوری نمیشدم
تازه امشب به مامانم گفتم باید بیای پشت در دانشگاه بشینی برام زیارت عاشورا بخونی
مامانم میگه باشه، جمع میشیم نماز میت میخونیم
اگه یه موقع قبول نشدم بدونید تقصیر مامانمه که برام زیارت عاشورا نمیخونه
دیگه نمیدونم اصلا باید چی کار کنم
بشینم درس بخونم
برم شابدل عظیم دخیل ببندم
اجیل مشگل گشا نذر کنم
واقعا دیگه نمیدون
یکی برگرده به من بگه خب بترک بشین بخون این دم اخری دیگه
.....گفتید؟؟ خب حالا من یه چیز گفتم شما چرا میگید!
حالا از این مسائل متفرقه که بگذریم من یه چیزی فهمیدم
استعدادمو کشف کردمممممممم
استعدادم تو پخت و تزیین کیکه
دیشب که رفته بودیم خونه ی عموم به این کشف رسیدم
اینم عکس شاهکار بنده. کیک
خیلی قشنگ بود نه
خب دیگه نمیخواد انقدر تعریف کنید چش میخورم
خود پسر عموم وقتی دید از فرط خوشحالی پنجتا انگوشتشو کرد توش........
حالا بزارید براتون بگم
این تصویری که مشاهده کردید یک هیولا مربوط به دوران ما قبل تاریخه که من یاد و خاطرشو زنده کردم
اون بالای سرش موهاشه که خودم مدل فشن درستش کردم گفتم قشنگج تر بشه
......دست و پنجولم درد نکنه
دماغشم عملیه برا همین قلمی درومده
خیلیم زیبا بود. اسمشم فرنگیسه
تازه عموم میگفت شبیه نقاشی مونالیزاهم شده خیلی
دیگه اینکهههههههه
روز مادر داره میاد من نمیدونم چی بخرم برای مامانم
اخرشم میدونم مثل هر سال از بابام پول میگیرم و کادو پول میدم. اونوقت دو روز بعدش خودم محتاج پول میشم مامانم همون پولو برمیگردونه به خودم
..........چقدر من گلم واقعا. دست و دلبازی تا کجا اخه
پ.ن: ولی بگید من چی کارکنم یه هفته دیگه کنکور دارم اخهههههههههههه
پ.ن: میگم چطوره از جلسه کنکور که اومدم بیرون به بابام بگم یه دونه از این حلقه های گل بخره بندازه دور گردنم خوبه نه؟
پ.ن: حالا میگم کنکورو چی کار کنم؟
پ.ن: اگه کنکور قبول نشم چی کار کنم؟
پ.ن: این همه سوالایی که ذهن منو به خودش مشغول کرده الان
پ.ن: امروز به دوستم میگفتم خیلی خوب میشه سر جلسه ی کنکور که نشستیم یه دوربین فیلمبرداریه بیاد ازمون فیلم بگیره
......بعد تو اخبار سراسری عسکمونو پخش میکنن
پ.ن: هر چی دوست دارید جای این پ.ن بزارید خودتون!!!
پ.ن: میخوام امشب زود بخوابم فردا برم درس بوخونم........دلتون بسوزه من انقدر درس میخونم و همش فکر و ذکرم به درسه
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 2:31 توسط کلوچه خانوم
پ.ن: (این مدل جدید پ.ن اول مطلب مینویسن) حوصله نداشتید نخونید. چرت و پرتی نوشتم که فقط به درد خودم میخوره
این تلفنا نمیزارن من بیام بنویسم که
هی همین انگوشتمو میزارم رو قلمبه های کیبرد یکی زنگ میزنه
منم که قربونش بشم کمتر از نیم ساعت حرف نمیزنم
خب سلاااااااااااااام
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
امروز از اون روزایی که من خیلی دوست دارم
دلیلشم نمیدونما فقط به دلم افتاده امروز روز خیلی خوبیه
اول اینکه صبح زود بیدار شدم........که اونم به خاطر لطف یکی از دوستانه
ساعت 9 عموم زنگ زد و منم اصلا نفهمیدم چی جوابشو دادم..........فکر کنم خودش فهمید دارم چرت و پرت میگم گفت بعدم زنگ میزنم.
منم بعد از تلفن دیگه نتونستم بخوابم
مامانم که از خواب بیدار شد برگشت همچین یه چپ چپ نگاه کرد و گفت: واقعا تعجب داره زود از خواب بیدار شدییییییی!!!!!!!
(ابن ی رو باید بکشید)
نمیدونم چرا مامانم چند وقته دچار تیکه پرونی از اون نوعش که ادمو بدجور میسوزونه شده.........
منم به رو خودم نیاوردم
صبحونه رو با مامان خوردیم و تموم که شد خالم زنگ زددددددددددددد و باز مامان و خاله روانه بازار شدن دنبال فرش.
همون بازار قشنگه که وصف حالشو گفتم........یه فرش میخوان بخرن کل بازار تهران و هر چی مغازه فرش فروشیه تو این دو هفته ای گشتن
دیگه مامان که رفت منم رفتم اشپزخونه غذا درست کنم
خدا به داد داداش بدبخت برسه چی میخوام به خوردش بدم
.............ولی به قول بابام ادم گشنش باشه سنگم میخوره. دیگه ماکارونی من از سنگ که بدتر نیست. کی گفت از اون پشت هست؟
داشتم ماده ی ماکارونی رو درست میکردم اومدم ماکارونی رو بریزم دیدم ماکارونی نداریم..........حاظر شدم رفتم مغازه ی اقا یحیی یه دونه ماکارونی خریدم و یه دونه شیر. اومدم چیزایی که خریدمو حساب کنم رو شیر تاریخ تولید و انقضا رو خوندم فکر کردم امروز 29 رو شیرم تاریخ انقضاشو زده بود 29 دیگه اقا یحیی رو ول نکردم که شیره مونده ست و تاریخ انقضا گذشته اون بیچاره هم همش میگفت نهههههههههههه 26 امروز من قبول نمیکردم.
از یه خانومه که بغلم بود پرسیدم برگشت گفت امروز 26 و من دیگ اینجوری
............اقا یحیی هم نه گذاشت نه برداشت گفت دیدی ضایع شدی!!!
خلاصه اگه اینجوری پیش برم فکر کنم تا دوسال دیگه یه دونه مو تو سر اقا یحیی نمونه
الان زن عموم زنگ زد گفت امشب تولد پسر عمومه و تولد دعوتیم
چی بپوشم؟؟؟؟؟؟
نزنید خب مهمه.....
مامانم میگه همیشه داغ چی بپوشم چی بپوشم داری راست میگه
ماکارونیم حاضر شد
پ.ن: روزایی که اینجوری خوشحالم الکی، دچار وراجی حاد میشم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 13:7 توسط کلوچه خانوم
سلاااااااااااااام
دالی
من اومدم
انقده ذوق میکنم که تندی میام
خب الان چی بگم
من هیچی ندارم بگم چی کار کنیم؟!
یکی نیست بگه تو که حرف نداری نیا مگه مجبورت کردن اخه
(خودم دارم به خودم میگم)
چی بگمممممممممم
اها امشب رفتیم عروسی
عروسی یکی از پسرای همسایمون بود
نمیخواستم برماااااااا ولی دیدم من جای خواهر نداشتش میمونم نرم ناراحت میشه خب
از بچگی با هم بزرگ شدیم ........یادش به خییییییییر چقده با دمپایی این بیچاره رو زدم.
خیلیم بیچاره نبود البته چون اونم کم تلافی نمیکرد
خلاصه که از همون بچگی برا خودم چیزی بودم
سر لباس پوشیدنم برا امشب برنامه ای داشتیم از یه هفته قبل
همه ی عروسی یه ور اینکه چه لباسی بپوشیم یه ور
بدبختیه به خدا
انقدرم من بد سلیقم جون همه رو به در میبرم یه جا میخوایم بریم
خب چیکار کنم تا حالا دامن نپوشیدم
هی میگن دامن بپوش
همش با خودم فکر میکردم الان چقدر با این دامنه میخوام زاقارت بشم
تا حالا هیچ مجلسی دامن نپوشیدم همیشه شلوار
عاشق تیپ اسپورت و پسرونه بودم از همون بچگی
خودم که از این لباسای جینگیلی پینگیلی نمیپوشیدم هیچ هر کسم میپوشید مسخرش میکردم
.........انقدر که من مردم ازار بودم
ولی الان دیگه خوب شدم از این کارای بد بدم نمیکنم
دچار یک چالش بزرگ شدم
نیاز مبرم به دعای شما بندگان مخلص داریییییییییم
چشم به دستان سخاوتمند شما دوخیتیم و از این چیزا
قبض این گوشیه اومده خدار تومن
حال میفهمم یک لقمه نون حلال دراوردن کاریست بسی مشکل به هیبت هوا کردم یک عدد اپولو
تو این دوره زمونه که پول تاید شده هزار تومن پفک چیتوز که دیروز میخریدیم 400 تومن حالا شده 600 تومن منه مفلوک از کجام بیارم
........نمیفهمن پفک چیتوز از نون شب واجب تره اگر من یک شب بدون خوردنش سر بر بالین بیزارم خواهم از دست رفت
من این دردمو به کجا بگم
تازهههههههههه
کرمی که خریداری میشد به قیمت 2500 تومن امروز رفتم میگه 4500 تومن
..........دلم میخواست با گوشت کوب میکوبدم تو سر مغازه داره
من چی کار کنم
پفک و کرمو میشه یه کار کرد ولی این گوشی رو چه خاک کنم بر سر
پ.ن: امشبه هر کی منو میدید مگیفت اخ جون امسال کنکور داری
(من نمیدونم اخه به اونا چه) بعدشم میگفتن درس میخونی دیگههههههههه؟؟؟
هی هر چی من اومدم حالیشون کنم که نعععععععع درس نمیخونم گذاشتم برا سال دیگه اونا یه چشمک میزدن میگفتن ما که میدونیم داری خر میزنی
...........عجب ادمای زبون نفهمی هستن به خدا
پ.ن: فردا پاتختی رو چی کار کنیم؟؟؟؟؟؟
پ.ن: خوب شد چیزی نداشتم بگم!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:45 توسط کلوچه خانوم
سلاااااااااااام به دوستهای بهتر از جانه خودم
(دیدید میخوام دختر خوبی بشم چه با ادب سلام کردم)
همش میخوام بنویسیماااااااااااا ولی نمیشه
الانم یه انگشتر دستم کردم که هر کار میکنم در نمیاد
یا خدا کمککککککککککک
به جان خودم در نمیادا
اقا یکی بگه من اینو چی کار کنم
به من نیمده عین ادم یه چیز بندازم
یا فردا نشده گمش میکنم یا اینجوری میشه که الان باید برم با پیچگوشتی درش بیارم یا میدزدن یا چیزای دیگه میشه. تو دستشوییم میوفته
حالا هر وقت درومد بهتون میگم
همش تقصیر همین عوامل خارجی هست که نمیزارن من بنویسم دیگه
قرار بود من دیروز به ملکوت اعلا بپیوندم
انقده که خوشحال شدم مانتو خریدم
فقطم به خاطر همین بود
به خاطر اینم نبود که دیروز یه جاهایی رفتم که داشتم از ترس میمردم و منتظر بودم جنازه بشم رو دست مردم
مثلا قرار بود دیروز مانتو بخریم
وسط بازار یه دفه مامانم هوس کرد که بریم یه فرشم بخریم
انگار که میخواد دو متر پارچه بخره ها همونجور
سر بازار فرش که رسیدیم
یکی نمیدونم از کدوم سوراخ سنبه ای برگشت گفت: خانوم ببخشید میخواید فرش بخرید
منه بدبخت از همه جا بی خبر گفتم اره. چه میدونستم یارو عینهو بختک دیگه مارو ول نمیکنه
هر چی تا حالا تو عمرم زیر زمین و مغازه ی نم دار و جای تاریک با این هوا کشایی که اصلا هوارو بهتر نمیکنه که بدتر میکنه ندیده بودم رو دیدم. همون اقاهه مارو برد
قوم اجنه هم اگر اونجا پا میزاشتا از ترسش سکته میکرد انقده که وحشتناک بود
نمیدونم اصلا اینجایی که رفتیم کجای بازار بود
اول اینکه از زیرزمین یه مغازه ی فرش فروشی رفتیم تو یه راهرو که میخورد به یه مغازه ی دیگه بعد دوباره از تو اون مغازه یه راه دیگه داشت به یه راهروی دیگه که میخورد به یه محوطه که شبیه حیاط خلوت بود و همشم توش فرش بود. هیچی تا بعد از ظهر همونجوری داشتیم میگشتیم.
اگه شما فهمیدید من کجا رفتم که خودمم میفهمم
وای اگه بدونید چه جایی بود ولی
عینهو این فیلمایی که میخوان زندانیا رو ببرن سلول انفرادی اونجا هم یه چیز تو مایه های همون راهرو های زندان بود. با اینکه داشتم از ترس میمیرم ولی آی حال کردم
........نمیردیمو یه جا شبیه زندانم دیدیم. اخه خیلی جالب بود
نگید یه دفه کلوچه زندان نبوده ها
ولی خب از هیجان داشتم میمردم انقدر که ترسناک بود
یه جایی بود که عمرا اگه مارکوپولو هم دستش به اونجا میرسید
امشب بلاخره اب هویج بستنی خوردم
باور کنید اینجای دلم مونده بود
تودلتون نگید دختره عین این نخورده ها میمونه هاااااااااااا ناراحت میشم
وقت نمیشد برم بخرم
ولی چه ابروریزی شد تو خیابون
همیشه همینجور میشه
یا خودمونو گند میزنیم یا یکی رو گیر میاریم که اونو گند بزنیم یا خیابونو به گند میکشیم
کلهم که ما تو کاره گند کشی هستیم دیگه........
نمیدونم چی شد یه چیز به دوستم گفتم
اونم اومد بزنه تو دهنم مثلا، دستش خورد به قاشقی که تو لیوان بود یه دفه
شالااااااااااااااارپ
هرچی اب هویج بود ریخت رو سر و صورت و لباسش
قاشقشم افتاد رو زمین و مجبور شد با انگوشت بخوره
فکرشو بکنید ادم بستنیو با انگوشت بخوره چقدر مزه میده نه؟؟؟؟
ولی من قاشق خودمو بهش دادم
یه ذره من با قاشق خودم میخوردم یه ذره هم میدادم اون بخوره
کمال بهداشتم رعایت کردیم
پ.ن: خودمم موندم که بلاخره هیجان داشتم یا داشتم از ترس میمردم تکلیف مارو روشن کنید!
پ.ن: فردا هم میخوام بیام اپ کنم......دلتون بسوزه.
خب چیه مگه بده زود زود میام؟
میام یه چیز میگید، نمیام دوتا چیز میگید من از دست شما سر بزارم به کوه و بیابون خوبه؟؟؟؟؟؟؟
پ.ن: انگشتره بلاخره درومد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 1:9 توسط کلوچه خانوم
سلام به دوست جونای خودم
این شکلکه.....همین که این بالا هست پاپیون زده عین سیب زمینی داره سلام میکنه
جدیدا یاد گرفتم همینجور سلام میکنم
اینجوری: سلام
ـ(نفر بعد)ـ سلام
خب چه خبرا؟؟؟
این چهار روزه که ما تو خونه دق کردیم
من موندم این تعطیلی چه سودی داشت؟!
جز اینکه من بدبختو خونه نشین کرد
.....نشستم کنج خونه هی بافتنی بافتم هی بافتنی بافتم
مثلا تعطیل کردن که مردم برن مرقد امام یاد و خاطره و از این جور چیزا بشه.......دیدمم اصلا کسی نرفت شمال 
نمیدونم واقعا چرا امشب من انقدر هوس جیگر کردم
مخصوصا جیگرای جاده چالوس و هراز
........ای خداااااااااا
تازه
دلم اب هویج بستنی هم میخواد
برم همون جای مخصوص بخوریم........بعد قاشق و نی تو لیوانو بچپونیم تو شیر فلکه های پارک.
یه بارم به خاطر همین کارم خدا زد تو سرم بدین گونه که کیف پولمونو با مقداری پول داخلش جا گزاشتیم بغل همون شیر فلکه ها تا درس عبرتی باشه برا بقیه دیگه از این کارا نکنن ولی هنوز برا خودم تصمیم کبرا نشده نمیدونم چرا
بلاخره ما جوونیم این کارا رو نکنیم چی کار بکنیم
(
)این کارو بکنم خوبه؟؟؟؟؟؟؟
یا برم اینجوری بشم
چقده من از این ماهه که تو اسمون هست خوشم میاد.........
امشب خیلی قشنگ شده بود
......یه هلال خوشگل ناناز
میگن کسی که عاشق باشه وقتی به ماه نگاه کنه عشقش بیشتر میشه
بعد منم نگاه کردم همونجور شدم
قلبای عشقولیمم (از همونا که تو فالمون میزنن میگن وضعیت عاطفیتون تو این ماه انقدره) زیاد شد


دوباره داره تمام خاطرات تابستون یادم میاد
نگاه کردن به ماه و چشم ازش برنداشتن
گریه کردن زیر نور قشنگش
ستاره هایی که هر چقدر شب سیاه تر میشد اونا هم بیشتر معلوم میشدن 
شعری که میخوندم 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سانسور
هیییییییییییییییییییی
.
دیگه دارم زیادی احساساتی میشمااااااا
خلاصه که بعضی وقتا هم ادم اینجوری میشه
دست خودم که نیست
از این گوش بگیرید از اون گوش در کنید
دلم که عین سنگ نیست
شما هم از اونور هی چشمک نزنید به من
باز من یه چیز گفتم شما گیر دادید به من
اخر من چه کنم از دست شماها
هی سرکوفت بزنید و چماغ بزنید تو سر من
(چه شعر قشنگی شد الکی الکی.....یه خورده شبیه شعرای حافظ نبود؟!)
جواب اون سواله که در پست قبلی درباره اش به گفت و گو پرداختیم نیز کشفیدم
اصلا دلتون را خوش نکنید اگه کرده بودید
کلم که نمیخواید از بقالی سر کوچه بخرید بندازید تو زنبیل!
گفتم نمیشه
پ.ن: نداریم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:17 توسط کلوچه خانوم
میگم فکر میکنید الان من چه کتابی دارم می خونم؟!
عمرا اگه فکرشو بکنید
کتاب درسی که اصلا نیست
جوجه اردک زشتم نیست
(مگه من بچم!)
کتاب حقوق خانواده ـ نکاح و انحلال ان
مامانم میگه اخه واسه چی نشستی اینو میخونی.....مگه تو امسال کنکور ندارییییییییییی
منم در جواب این سوال بسیار مهم عرض کردم که الان درس و مقش من اینه (با یه جذبه ی خاصی
) عینهو کر و کورا بشم خوبه
ولی خدایش خیلی خوبه ادم یه خورده از این قوانین سر در بیاره.........تازه این موقع ادم میفهمه حتی قوانینی هم که به نفع زناست رو مردا چه جوری ازش به نفع خودشون استفاده میکنن
حالا از بحث اصلی دور نشیم
یه سوال چند وقته تو ذهنمه ولی نمیشه از کسی سوال کرد.......یعنی از کسی که بلد باشه نمیتونم سوال کنم
......همش فکرای بد در مورد ادم میکنن خب
حالا به شما میگم شاید دونستید
ببینم اگه دو نفر بخوان بدون اجازه ی پدرشون صیغه ی موقت محرمیت بخونن میشه؟؟؟؟؟؟
اونجوری نگاه نکنید باز
به جان خودم واسه خودم نمیخوام
اخه من میگم نمیشه اون میگه میشه
شما بگید خب اگه اینجوری بود که الان کل مملکت به هم محرم بودن!!!!!!!!!
میگم چرا من این فیلمه رو میبینم اخرش گریم میگیره؟!
.........به خدا خیلی قشنگه اخر فیلمه
........همیشه از تیم برتون و فیلماش خیلی خوشم میاد نیدونم چرا........یه شخصیت عجیبناکی داره که تو همه فیلماشم معلومه
با این دفه سومین باره که دیدمش
فکرشو بکنید اقاهه با تیغ ارایشکاه گردن مردم رو میزنه و میکشتشون بعد اخر سرم زنشو همینجوری میکشه......خیلی عشقولانه و عاطفی بود نه؟
..........با دوستم انقدر نشستیم اخرش گریه کردیممممممم
حالا اینجوریم میگم فیلمش نیستا خیلی قشنگ تره
پ.ن: پرگلم شورشو دراورده.......نمیدونم چش شده؟!
پ.ن: دیگه پ.ن نداریم
پ.ن: همینجوری نوشتم اینو......ازار دارم
پ.ن: یه چند وقته نمیدونم چرا علاقه ی زیادی پیدا کردم موهای همه رو سیخ کنم بدم بالا!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 20:56 توسط کلوچه خانوم
اصلا اصرار نکنید که نمیخوام اپ کنم بابام گفته با شما نگردم
چیهههههههههههه اونجوری نگاه نکنید
فکر نکنید این پست جدیده بیشتر شبیه اب دوغ خیاره!
درس دارم
دیشب هر چی دعا کردم به درگاهش نشد
همش میگم خدا بیا و این کنکور امسالو بر داررررررررر بزار ما به کار و زندگیمون برسیم نمی کنه
میگه چشمت دراد می خواستی بشینی درستو بخونی از اون اول حالا به جیلیز و ویلیز نیوفتی که کنکوره( همه ی اینارو خدا گفت!)
یه چند وقته میخوام برم تالار بورس نمیشه
...... میخوام برم کار دارم
.....بازم که اونجوری نگام کردی
یه چند وقتم هست میخوام برم مانتو بخرم.......نمیرم. مامانم منتظره بگم یه روز بریم، پاشه شال و کلاه کنه به بهونه ی مانتو بره فرش بخره. سو استفاده به این میگن
دیشب انقده حالم بد بوددددددددددددددد
میگم این گوشی چه به درد میخوره........جز اینکه شب نزاره ادم بخوابه و انقدر اس ام اس بدی که شصت درد بگیری بعدشم اعصابت خورد بشه و بکوبی تو سر خودت فایده دیگه ای داره؟!!!!!!!
سرتم درد میگیره. پولشم زیاد میاد. هر چی میکشم از همین میکشم
همون دیشب که گفتم خیلیم حالم بد بود
هر چی منتظر بارون شدم نیمد نمیدونم چرا.....فقظ باد میامد. دلم خیلی بارون میخواست
هر چقدر رفتم لب پنجره ببینم کی این بارونه میاد دیدم بارون که نمیاد هیچ یه دونه پشه هم از دور دستها میاد و همونجوری که دهنمونو باز کردیم تا از هوای دلپذیر که تا الانش جز باد و طوفان چیزی ندیدیم میره تو دهنمون! شانس داریم اندازه ی چی.........چقدرم مزه ی بدی داره
اوع
اخر سرم چشممون به جمال بارون که نیوفتاد هیچ
چندتا عمله بنا روویت نمودیم دلمون روشن شد
اهنگ هندیم گذاشته بودن. اهنگ فیلم پریم بود.......... فکر نکنید یه موقع من فیلم هندی خوشم میاد میشینم نگاه میکنمااااااااااا
یه بازی الان تو کامپیوتر پیدا کردم.......
یه خرس قطبیه راکت تنیس گرفته باهاش هی پنگوئنا رو شوت میکنه
بعد اگه این پنگوئن شوت شده بخوره تو سر یه خرس قطبیه دیگه خرس قطبیه بیوفته بمیره امتیازت بیشتر میشه......فکر کنم بازیش اینجوری باشه
خیلی بامزه ست
پ.ن: پر گل خانوم داره خشک میشه.........کسی میدونه چه جوری کاکتوس نگه میدارن؟؟؟؟؟؟؟
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:46 توسط کلوچه خانوم
الان منو دیدید؟
دقیقا همینجوری که میبینید
من اینجوری دیروز ضایع شدم جلو اقا یحیی
نمیدونم این چه مرضیه که هر دفه من و دوستم میریم بیرون باید یه سرم به سوپری محلمون بزینیم
انگار نریم اونجا بیرون رفتنمون کامل نمیشه.........هیچیم نمی خریماااااااااا فقط میریم مغازه سر بیچاره اقا یحیی رو میخوریم
دیروز بعد از ظهر با دوستم رفتیم بیرون و کلی گشتیم، اخرسرم اختتامیه ی گردشمون رفتیم مغازه
اول از همه رفتیم تو سلام و احوال پرسی و خودت چطوری و خانومت چی کار میکنه و از ستاره چه خبر (ستاره دخترشه یه زمانی با هم تو یه مدرسه بودیم) و هیچی سه ساعت وایسادیم احوال پرسی
بعدشم مثل همیشه که میریم تو مغازه یاداوری کردیم که حتما ما مردیم اون اب پرتقالایی رو که می خواد بده زود بده ابرو داری کنه
(اخه قراره وقتی ما مردیم این اقا یحیی دوتا کار بکنه یکی عکسمونو بزنه رو اعلامیه هامون یکیم از این اب پرتقالا که ما خیلی دوست داریم بده به مردم)
(این عسک منه وقتی فوهت شدم)
خلاصه که ختممون خیلی خوش میگذره حتما تشریف بیارید. به صرف شیرینی و شامه. (از اوردن هر گونه کادو خودداری شود لفاً)
داشتم میگفتم........یه خورده حرف زدیم و بعدشم رفتیم سراغ یخچال اب میوه ها..........انقدر این درشو باز و بسته کردیم و هی من باز کردم و دوستم بست و این اب میوه هارو برداشتیم گذاشتیم که فکر کنم در یخچال غر شده باشه
اخر سرم رفتیم سر یخچال بستنیا و دیدیم بستنی جدید اورده. یه بستنی اورده بود با طعم اناناس انقدر سوال پیچش کردیم که خوبه یا بده نزدیک بود مارو از مغازه بندازه بیرون
هیچی از همون بستنیه دوتا برداشتیم و اومدیم که حساب کنیم
حالا من هی دست تو کیفم میکنم که کیف پولمو پیدا کنم نییییییییییییییست
الان نگرد کی بگرد
..........برگشتم اروم به دوستم میگم من کیف پولمو خونه جا گذاشتم تو پول داری؟؟
اونم گفت نه
خر بیار باقالی بار کنو که شنیدید این موقع باید یه خر میامد من و دوستم و بار میزد میرفت
همینجوری که دستم تو کیفم بود و هی سرخ میشدم بعد سفید میشدم برگشتم گفتم: اقا یحیاااااااااااااااااااا کیف پولم یادم رفته
اونم بیچاره زوووووووووووور که بابا بیاید بستنیا رو ببرید پولشو نمیخواد بدید و از این حرفا(بنده ی خدا تو رودربایسی افتاد. چی بگه دیگه
)
منم وایسادم تو مغازه مگه میرم بیرون هی میگم نه نمیشه عذاب وجدان میگیرم
دیگه بعد از دو ساعت که هی اون میگفت بردار و من میگفتم بر نمیدارم یه 1500 تومن اندر سوراخ السونبه های کیفم مکتشف گردیدم دادم به اقا یحیی از ابرو ریزی نجات پیدا کردیم
دخی به بازی 10 تا چیزی که دوست دارید و 10 تا چیزی که دوست ندارید دعوتیده
مرسی دخیییییچیزایی که دوست دارم
0)خدا
1)کله پاچه
2)مسافرت
3)کویر
4)عطر
5)پر گل خانوم
6)گل رز سفید
7)کفش خریدن
8)بالا پشت بوم خونمون
9)قدم زدن در ساعات 12 الی 3 نصف شب(اینو خیلی دوست دارم)
10)اشپزی کردن وسطشم کتاب بخونی
حالا چیزایی که دوست ندارم
0)بدقولی
1)روبوسی کردن
2)پسر بی غیرت (شدیدا به این مورد حساسم)
3)دلمه
4)وسط جمع یکی بشینه هی با گوشیش ور بره
5)ناخونم که میشکنه
6)فیلم هندی
7)بچه ی نق نقو
8)ادمایی که هیچی ندارن و همشم فیس و افاده میان انگار از دماغ فیل افتادن
9)سفره جمع کردن
10)پلی استیشن
منم هر کی رو که دوست داشت بازی کنه دعوت میکنم
پ.ن: طالقانم خیلی خوش گذشت. هوا خیلی خوب بود.
پ.ن: این دوروزه از بس کله پاچه گذاشتیم بو کله پاچه تمام اندر خانمان را فرا گرفته. الانم بوش میاد. فکر کنم بازم گذاشتیم
(بوی گل و سوسن و یاسمن امد........همینجوری یادم اومد)
پ.ن: چقدر داستان اقا یحیی زیاد شد میگم
پ.ن: اون بستنیه که خریدیدم خیلیم بدمزه بود
پ.ن: پر گل خانوم گلدونمه
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 1:42 توسط کلوچه خانوم
سلام به دونه دونه ی دوستای خوشگلم حالتون چطوره؟
بفرمایید شوکولات
اخیششششش راحت شدم
تموم شد مدرسه
ولی چقدر زود تموم شد!
انگار همین دیروز بود دست مامانمو گرفتم هلک هلک رفتیم مدرسه
......... بعدشم که رفتیم تو کلاس همه برا ماماناشون گریه کردن من عینهو بچه تقسا اصلا انگار نه انگار
الان که فکرشو میکنم میبینم دلم برا این روزام تنگ میشه. اصلا دوست ندارم بزرگ شم
میگم شماها دلتون تنگ نمیشه؟؟؟؟؟؟
این چند روزه بیکار بودیم رفتیم همش هیئت(امتاحانم که نداشم اصلا)
پریشبم خونمون هیئت بود و شام دادیم.......
چند وقتی دلم بدجوری گرفته بود ..........این دو شبه حداقل بهونه داشتیم یه خورده بشینیم گریه کنیم دلمون وا شه
خدا نکنه دلت گرفته باشه یه خورده پکر بشی
همچین میریزن سرت و سوال پیچت میکنن و هی میپرسن چی شده ه ه ه ه ؟؟ اذیتت کرده ه ه ه ؟ باهم بهم زدید؟
که اگه چیزیتم نشده باشه مجبور بشی بگی اره بابا راستش سرطان گرفتم دارم میمیرم!
...........حالا شما خوشحال نشید سرطان نگرفتم. به قول قدیمیا تا بادمجون بم هست به خیار چمبل میگم زیقّی برو کنار.........این ضرب المثل از خودم بود هیچ ربطیم نداشت اصلا
یه چیزی کشف کردم
وااااااااااایی این مامان من فوق العاده است.........دیشب ساعت 3 دیدم صدای شر شر میاد
بعدش یه دفه یکی در اتاقمو باز کرد
مامانم یه چندتا لیوان دستش بود اومد پیشم.(من اینجا بودم)
مامان: ببین میگم این چندتا لیوانو بزارم تو اون جعبه اون یکی لیوانارو درارم واسه مهمونا
من:
مامان: خوبه نه؟؟
من: ساعت 3 و 1 دقیقه
مامان: اخه این تو اون جعبه جا میگیره
من: ساعت3 و 2 دقیقه
مامان: باشه .پس من میرم همونارو درمیارم
من:
دوباره ساعت 3:25 دقیقه یکی درو وا کرد اومد تو
دوباره صدایه شرشر
من: مامان چی میخوای؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامان: هیچی این چسبو میخوام که لیوانا نیوفته از تو جعبه
من: ساعت 3 و 27 دقیقه
مامان: خودم میدونم خوابم نمیبره گفتم یه کاری کرده باشم
من: اها
هیچی کشفم همین بود
...........یه چیز تو مایه های کشف سلولهای بنیادین دوغی!
الانم بابام زور کرده بریم طالقان.
تعطیلات بعد از امتاحانه............میدونن من خیلی امتاحانامو خوب دادم گفتن یه تقویت روحیه ای بشه
ما داریم میریم........
تا شنبه بابای
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:44 توسط کلوچه خانوم





