تبليغاتX
.*•. کلوچه خانوم .•*.
.*•. کلوچه خانوم .•*.
روزی بود، امروز!!!!!!!

سلاااااااااام به دوست جونای خودم خوبید؟؟؟؟؟؟؟؟؟

الان مهمونا رو پیچوندم اومدم اینجا

میدونم خیلی مهمون داریم خوبه

تقصیر خودشونه با هاشون قهر کردم

پاشدن رفتن فرودگاه منو نبردن منم ناراحت شدم........اخه چه جوری دلشون اومد منو تو خونه حبس کنن. الکی بهونه ی امتاحان منو میگیرن خب بگو دوست ندارید منو ببرید بگید وااااااااااااا

بلاخره بابام اومد............ساعت 5 صبح

از ساعت 6 صبح دیگه نذاشتیم همسایه ها بخوابن........انقدرسر و صدا کردیممممممممم عینهو مرد ازارا

ولی چه روز افتضاحی بود

سر ظهر که مهمون همینجوری اومد واسه ناهار .......از بس که بی ملاحظن

وسط ظهر مامانم هوس کرد لباس بشوره..........همین ماشینو روشن کرد یکی اومد خونمون

ماشین یه دو دور که چرخید نمیدونم چرا یه دفه قات زد هر چی کف و اب بود ریخت بیروووووووووون. وااااییییییی میامدید خونمونو میدیدید.......جلو مهمونا ابرومون رفت

الانم اومدم مثلا یه کاری کرده باشم........داشتم میوه می زاشتم پرتقالا رو انداختم. بعدش اومدم پرتقالا رو جمع کنم چاقورو انداختم........خانومه هم برگشت گفت خوب شد برات خواستگار نیمده..........خیلیم کار بدی کرد این حرفو زد ادم هر چیزی رو که برو خودش نمیاره

 

پ.ن: همین الانم باز مهمون اومد خونمون...........اخه الان وقت مهمون اومدنههههههههههههه

پ.ن: دیدید پرسپولیس برد...........چشم استقلالیا دراد. چه بزن و بکوبی بود تو خیابونا

پ.ن: ولی آی من هرس خوردم........اخه اون برنامه بود تو استادیوم........کریم باقری اون شعرو رو سکو نمیخوند نمیشد دیگه.زاقارت!!!

پ.ن: تازگیا یه تیکه جدید یاد گرفتم هر کی رو میبینم میگم: حالا ولش کن خودت خوبییییییییییی؟؟؟؟ هر پنج دقیقه یه بار........اونوقتم با چه حالتی.........یه بار به مامانم برگشتم همینو گفتم، تا دو دیقه داشت میخندید بعدشم گفت من که سرم درد می کنه حالم خوب نیست ولی فکر کنم بچم(منو میگفت) خیلی حالش بد باشه!!!!!!!!


[ ]
+
قصه ی دلها!! هر هر

سلاااااااااااااام

دیگه چی کار کنیم دیر شد.........مشکلات نمیزاره.........از اینور بچه بغلم هی زغ زغ میکنه از اونور سبزیارو پاک نکردم.........خلاصه زندگیو هزار تا بدبختی

ولی دلم براتون تنگ شده بود اندازه سوراخ دماغ مورچه........همون قدر

بزارید از امتاحانا بگم که همون نگم بهتره..........خجلم (به معنای خجالت زده شده)

انقدر خوب دادممممممممم همه رو قراره تک ماده کنیم........فقط مشکل اینجاست که یکی بیشتر تک ماده نمیشه زد

اون امتحان اولی که خالم اومد خونمون

امتاحان دومی عموم اومد

دیگه بقیه شو بگیرید برید

هر سال همینجوره...........نزدیک امتاحانا که میشه فوامیل یادشون میوفته بیان خونمون........سیل جمعیته که به طرف خونه ی ما سرازیر میشه هاااااااا

امشب رفتیم پارک........خدا قسمت شما هم بکنه

از بس از سر و کول تاب و سرسره ها بالا رفتم دیگه کمر برام نمونده( دوباره کودک درونم زده بالا)..........

دو شب پیشم دوباره رفتیم پارک.......(امتاحانم داشتم فرداش)

هی این بچه همسایه جلو من دوچرخه شو برد اونور هی برد اینور هی برد اونور هی برد اینور دوباره هی برد اینور هی برد اونر.........(نزنید. دع

می خواستم بگم چقدر اینور اونور برد یعنی)

من دیگه دلم قنج رفت..........اخرشم دیدم نمیشه، تو کوچمون که رسیدیم کشیدمش یه گوشه گفتم یالا دو چرخه رو رد کن بیاد نفله (نفله رو اینجا دارم میگم)

اونم از من حساب برد دو چرخه رو داااااااااااااااااد........دیگه من ول نکردم

تو کوچه،‌ پیاده رو، وسط بلوار...... دو چرخه رو زدم زیر بغلم حالا بدو

بچه ی مردمو سه ساعت اونجا کاشتم خودمم دلی از عزا دراوردم

امروز یه فیلم دیدممممممممم ایرانی ..........از صدتا فیلم هندی مزخرف تر

دوستم نشسته گریه فرت فرت..........منم یکی باید میامد جمم میکرد از خنده

داستانش عشق و عاشقی بود.........دقیقا عینهو همون فیلم هندی آبکی ها..........اخرشم هم دختره هم پسره میرن خودشونو تو دریا غرق میکنن. اونجاش از همه بیشتر خندیدم

به من چه اخه..........می خواستن یه همچین فیلمی نسازن که ادم از خنده روده بر بشه

پ.ن: اسم فیلمه قصه ی دلها بود.......

پ.ن: کشتمششششششششششششششششششش...........این پشه رو میگم. زندگی برام نزاشته بود تمام دستم سولاخ سولاخ شده

پ.ن: شنبه که بابام اومد میام اپ میکنم

 

در گوشی: بعضی وقتا میشه بعد از کلی شیطونی و سر و صدا کردن یه دفه ساکت و اروم میشم........یه سکوت عمیق که همه تعجب میکنن! نمیدونم این سکوت از کجاست و چیه............فقط میدونم داره داغونم میکنه!!!!!!!!!!!!!!


[ ]
+
خودکشی. هییییییییی!!!

سلاااااااام

دو روز نبیدم چقده دلم تنگ شده بوداااااااااا

حالا چی کار کنم از شنبه امتاحانام شروع میشه تا 10 روز نمیتونم بیام؟؟؟؟؟ ها؟؟؟؟

نرو نرو (چند صدای مبهم از اون دور دورا)

یعنی شما میگید من نرم سر درس و مقشم..........اونوقت تژدید بیارم شما میاید جواب بابامو میدید

همه ی امتاحانا هم پشت سر هم.........دیگه اصلااااااااا نمیتونم بیام..........حالا چون شمایید میام جواب کامنتاتونو میدم (عجب هندونه ای میزارم زیر بغلتون)

امشب داشتم مجله می خوندم (همشهری جوان)

داستان سه تا جوون رو نوشته بود که خودکشی کردن. خیلی ناراحت شدم

مخصوصا یکیشون که دانشجوی دکترا بود و خودشو با سیانور کشته بود..........سیانورو می خوره و میاد وسط حیاط دانشگاه جلو همه خون بالا میاره و تموم

حالا به خاطر چی بود.........حرف استادشون بود که جلو بچه ها بهش میگه تو که نمیتونی رساله ی دکتراتو بخواطر پولش بگیری برای چی زنده ای؟!!.......شهروزم(اسم پسره بود) میگه: پس خودمو میکشم تا خیال شما راحت بشه. بعدشم که اونجور میکنه

اینو خوندم اشک تو چشمام جمع شد و نشستم گریه کردم

یعنی انقدر به اخر خط رسیده بود که خودکشی راه حلش بود؟؟؟؟؟؟

واقعا دنیا ارزش یه همچین کاریرو داره.........من که یکزره قبول ندارم. ادم هر چقدرم به ته خط برسه خودکشی راهش نیست.

الان اون استاده باید بره بمیره که جوون دست گل مردمو به کشتن داده...........برو بمیر

الان یه چاقو از این مدل ساتوریاش جلو دستمه.........داشتم باهاش خیار می خوردم. بگیرم باهاش بزنم تو سر استاده

 

یه پ.ن گنده برا معین که تولدشه

این شعری که این پایین نوشتمو مدل این شاعرایی که تو تلویزیون میان شعراشونو اروم می خونن همونجور بخونید:

تولد........ تولد........... تولدت مبارک

مبارک، مبارک، تلودت مبارک

بیا شمعارو شوت کن.........تا هر وقت زنده باشی

خداییش تولد به این شادی دیده بودید؟؟؟ نععععععععععععع

کیکم داریم

ایناهاش

ببینید چه دخترونه و خوشگله!!!!!!

پ.ن: اصلا بزارید ببینم امروز تولدشه؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!تقصیر خودشه. بلاخره برا یه روزی هست دیگه!


[ ]
+
کتاب خوره!

آلان منو نیگاه کنید

دیدید؟؟؟

افسردگی مزمن روحی روانی گرفتم........سرطان روان شدیم 

هر سال که میرم نمایشگاه کتاب و این کتابارو میبینم این حالت روان پریشی بهم دست میده

از بس که این کتابا گرونن......رو هر کدوم که دست میزارم بالای ده تومنه..........هی بهشون میگم دانش اموزی حساب کنیدااااااااا ولی گوش نمیدن.......پول ندارم که، ته جیبام تار عنکبوت بسته

ولی خدا نکنه با یه سری سرخوش آدم پاشه بره اینجور جاها ابرو واسش نمیمونه........نه که من خیلی سنگینمممممممم اینا باهام میان ابرومو میبرن خب یه دو نفر اولش بیشتر نبودیم ولی اخرش نمیدونم چرا تورم پیدا کردیم (بدین حالت)......هی اون وسط نمایشگاه یه دفه یکی داد میزنه کیاااااااا این کتابه که تو خیلی ازش بدت میاد. کیااااااا بیا یه دونه از این هنر در خانه ها بخر. کیااااااااا

ادم پاشه بره پارک سر خیابون سنگین تره.........همین پامونو گذاشتیم تو مصلی یکی گفت من هوس اب کردمو یکی دیگه گفت گشنمه و هیچی اول بسم الله رفتیم خودمونو ولو کردیم رو چمنا.......بعدشم چون ما قراره امسال کنکور بدیییییم رفتیم سراغ کتابای رمان و شعر و از اینجور چیزا برای باز شدن ذهن تازه کتاب اشپزیم تا دلتون بخواد بود........از دسر مرغ گرفته تا نحوه ی شستن کله پاچه. ارایش خلیجیم بود( که نمیدونم چرا فقط پسرا میرفتا سراغش) ...........

چقدرم من از اینجور کتابا بدم میاد. قورباغه را قورت بده، بگرد ببین پنیر من دیشب تو یخچال بود گم شد کجاست؟؟و اشپزی ساناز (از این یکی خیلی بدم میاد) چگونه کله ی همسر خورا به دیفال بزنید، 101 راه برای پولدار شدن.......نه سرش معلومه نه تهش، کتاب شنل قرمزی اموزنده تر از ایناست

این کتابای فال و طالع بینی و فهرست نام ها که دیگه نگووووو خلیییییی بدم میاد.......یکی از همین کتابایی که توش اسامیو نوشته برداشتیم. از تو فهرستش اسمهای به روزو انتخاب کردیم.......یه اسم پیدا کردیم، بی بی معصومه.........نه شما بگید اخه ادم مثلا اسم بچه ی یک ماهشو بزاره بی بی معصومه.......بعدم هی بیان صداش کنن بی بی معصومه کوچولو مامان فدای اون اسم قشنگت

طرف غرفه ی کتابای درسی اصلا پا نزاشتیم........از جلوش که رد میشدیم خودمونو میزدیم به کوچه علی چپ که ما ندیدیم از این فکرا هم نکینید که یه موقع ما کنکور داریم که قاطی میکنم...........خل که نیستم بیام پولمو بریزم تو جوب کتاب تست بخرم

 پ.ن: الان نشستم دارم پازل 1000 تایی درست میکنم. بسی هیجانی شدم........چشمامم از کاسه درومد بس که ریزقولیه

پ.ن: حالا فکر نکنید هیچی نخریدمااااااا. اتفاقا بعضی کتابایی که خیلی وقت بود دنبالشون می گشتمو پیدا کردم


[ ]
+

سلوووووووووووووم بر همگان.......چطمورید؟ (این کلمه مخفف چه طور مطورید بود) از خودم دراوردم

دیروز بابا بزرگم نزدیک بود از پرواز جا بمونه........اونوقت بایستی اعلامیه ی منو رو دیفال میدید (اینجوری)

قرار بود ساعت 10 صبح اونجا باشیم من تازه ساعت 11 از خواب بیدار شدم.........تازشم خیلی زود بیدار شدم. رفتیم فرودگاه همه سوار هواپیما شده بودن. این خنده های شیطانی بید

امروز معلم جغرافی گیر داده بود به مناااااااااااااا........اع

دم به دیقه صدا میکرد کیاااااااااااااااا حواست هست

دیگه روم نشد بگم برو ننه خدا روزیتو جای دیگه بده.........اخرشم به این نکته پی برد که بازم من، بقیه بیشتر حواسشون پرته.......خیط شد به عبارتی

امروز رفته بودم بیرون یه اقاهه نشسته بود تو خیابون یه نفری داشت روضه می خوند واسه خودش و یه دونه از این عباهای سبزم انداخته بود رو دوشش

وقت دعا خوندنش من رسیدم نزدیکش. داشت همینجور دعا میکرد: خدا به حق همین شب عزیز همه ی مریضا رو بلاخص سرطانیا جوزامیا و ......... این تیکه ی جوزامیا رو که داشت می خوند من رسیده بودم بهش ییهو پرت زدم زیر خنده بلند بلند

بیچاره همینجور برگشت برّ و بر منو نگاه کرد ببشخید خب

آخه من موندم این همه درد و مرض، جوزامی از کجا گیر آورده

 

پ.ن: بعضی وقتا نمیدونم چرا از این خنده ها بهم دست میده آخه

پ.ن: بعد که از بیرون اومدم خونه انقدر از دست خودم عصبانی شدم.........خیلی کار بدی کردم نه؟؟؟ الان وجدان درد گرفتم!

پ.ن: اون موس قشنگه که بچه همسایه زد ناکارش کرد و با نوار تفلون سیمشو چسبونده بودم..........زپرشکش درامد

 


[ ]
+
روز معلم را چگونه گذراندید؟!

سلام دوست جونای خودم خوبید؟؟ بوس بوس

امروز معلممون که عین مرغ هستش مریض شده بود نیمد

دیگه از بس حرف زدیم چونمون درد گرفت و انداختن از مدرسه بیرون

بعدشم بیکاری زد به سرمون رفتیم مدرسه قبلیمون

انقده دلم برا معلما تنگولی شده بووووووووددددد. من معلمامو میخوام نمیدونم چرا دیدموشون گریم گرفت

حالا ما گریه اونا گریه......فیلم هندیی بازی کردیم (منم در نقش امیتا چاخان به ایفای نقش پرداخیتم)

یه معلم ریاضی داشتیم یه دفه انقدر سر کلاس اذیتش کردیم دیگه طاقت نیاورد نشست گریه کرد(زرزرو) فقط میگفت برید من از دستتون راحت بشم.......اون از همه بیشتر تحویلمون گرفت نمیدونم چرا

معلم تاریخه که عشق من بود........همه میگفتن دوست دختر کیا ست......همش تو بغلش بودم جیگمل منو

معلم دینی مونم قرار بود سال پیش قیمه بهمون بده پاشو عمل کرد نتونست. حالا قراره یه روز زنگ بزنه دعوت کنه بریم قیمه خوری. بیچاره یه دفه از دهنش پرید یه تارف کرد ما دیگه ولش نکردیم...........می خواست تارف شابدلعظیمی نکنه

بعد از ظهر داشتیم میرفتیم خونه ی عموم پیاده........هی بابام تند رفت هی تند رفت منم عینهو لاک پشت راه میام عقب موندم

بهش میگم بابایییییییی یه خورده ارومتر برو با این کفش نمیتونم راه بیام اندوشت کوچیکه از اخری پاهام تاول زده اندازه ی اندوشت بزرگه، برگشته میگه خب دمپایی می پوشیدی!.........فکر کنم منظورش همون دمپایی ابی پررنگه بود که وقتی باهاش راه میری شق شق میکنه تو پا. همشم میکشه زمین شر شر صدا میده همه برمیگردن نگاه میکنن........همون منظورش بود

یه چیز دیگه بگم منو نزنید باشه؟

بابا و بابابزرگم قراره فردا برن مکّه............میگم چطوره این وبلاگو ببندیم لیست سفرهای سازمان حج و زیارتو بزاریم توش. مردمم به جونمون دعا میکنن صوابم داره

بابابزرگم تا الان مشغول بود. به تمام فامیل در اقصا (اغصا، اقسا، اغسا،... دیگه نیمدونم کدوم یکیشه) نقاط کشور زنگ زده زوووووووووور کرده فردا پاشید بیاید فرودگاه. خوشحالیه برا خودش قربونش بشمو

دفه ی قبلش که بابام رفته بود وقت برگشتن پروازش دو ساعت تاخیر خورد..........تمام فامیلامونم اومده بودن( به جان خودم نمیدونم از کجا خبردار میشن).........همه ی کسایی که منتظر مسافراشون بودن دوساعتو سرپا وایسادن .........جاتون خالی ما رفتیم از تو ماشینه یکی از همین فامیلا زیر انداز اوردیم دیگه فلاسک چاییو شیرینیم هر کی خریده بود اوردیم نشستیم وسط چایی خوردیم.........عین وقتی که میرید علی اباد کتول، همونجوری

همه انقدر با حسرت نگاه میکردن...........بهشون گفتیم اونجوری نیگا نکنید زیر انداز مال خودمونه به هیچ کسم نمیدیم دلتون بسوزه ه ه

پ.ن: خیلی ممنونم تو پست قبلی انقدر به بنده لطف داشتید. اظهار محبت کردید

پ.ن: دلتون بسوزه منچستر برد

پ.ن: گفته بودم تو مدرسه به من میگن "کیا"

پ.ن: میگم زیر اندازو تو سالن ننداختیمااااااااااا محوطش باز بود

پ.ن در گوشی: شب نشسته بودم تو حیاط.......هوا عین تابستون سال پیش شده. ماه هم اون بالا بود! یکی داشت بیرون سلطان قلبارو با اکاردئون میزد و می خوند. خیلی قشنگ بود خیلییییییییی چشمامو بستم و فقط گوش کردم...!
[ ]
+
فوضمولی

دیروزیه بابام یه جعبه اورد اندازه ی جعبه ی شیرینی

حالا بگید چی توش بود.........یه دونه خودنویس بغلش یهدونه روان نویس با جای جوهرش و یه دونه سرنگ! (خوششون میاد ادمو بپیچونن)

اینجوری بایستی سرنگ رو میکردی تو اون شیشه ی جوهره و جوهرو میکشیدی تو سرنگ و بعدم میریختی تو خودنویسه..........خداییش اپولو هوا کردن اسون تر نبود؟ بود(انقدر من از این شکلکه خوشم میاااادددد)

همین اومدم دست بزنم بابام گفت: دختر به اون دست نزنیا توش جوهره

من: باشه

من:

دوباره من: فیـــــــــــــــــــــــــــــررررررررررررررررررررت.......

این چی بود؟!!!!

جوهره ریخت رو لباسم نه؟؟؟

بابام: بعله

مامانی: بدو برو لباستو بشور اون یه ذره لباسارم که تو ماشینه رو هم یه اب بزن!

چشمتون روز بد نبینه یه ذره لباس که چه عرض کنم هر چی وسیله ی شستنی داشتیم تو ماشین بود. فقط اون وسط کفگیر پیدا نمیشد که اونم شب زحمتش افتاد گردن ما تو اشپزخونه

تا شب شسته و رفته کردم.

اینجا باید نتیجه ی اخلاقی گرفت که فوضمولی کار بسیار بدی است و هر کس از این کارا بکنه اوف میشه و جیزّش میکنن. فهمیدی

امروز برق کلاسمون خراب شد چشم و چالمون از کاسه درومد از بس اینجوری به کتابا نگاه کردیم

هر کس هر کار کرد هی از سر و کول لامپ و سیم برق بالا رفتن نتونستن درستش کنن

همین بین نمیدونم چرا استعدادهای شکوفا نشده ی من بشکفته شد وسط کلاس!!!! فیوزش پریده بود درستش کردم

پ.ن: زنگ قبل خودمون فیوز کل کلاسا رو دست زدیم

پ.ن: خنده های شیطانی

پ.ن: بازیه بارسلونا و منچستره.......(خب الان چی کار کنم؟)


[ ]
+
قان قان بازی!

سلام خوفید؟

هی من میگم مرگ از این زندگی با ذلت بدتره هی همه میگن نه.

دو سال پیش اومدیم یه بار پشت ماشین نشستیم به غلط کردن افتادیم بلا نسبت

حالا از دوساله که اینو پتک رستم کردن هی میکوبن تو سرمون، فرق سرم الان عین پسته شده. مسخره هم میکنن

دوباره امشب عموم زنگ زده مارو یاد اون شب انداخت.........خودشم از پشت تلفن غش کرده بود از خنده فکر کنم مسخره میکرد!

رفته بودیم خونه ی همین عموم و چون خیابوناش خلوته گفتیم شب پاشیم بریم بیرون قان قان بازی کنیم

ما هم رفتیم دیگه.......چه میدونستم شانس نداریم!

هیمن پامو گذاشتم رو پدال، ماشین شیش متر پرید جلو(مدل قورباغه ای ) نگو همون شیش متر جلوتر یه پسره دیده بود من پشت ماشینمااااااا از قصد رفته بود پشت سطل اشغال قایم شده بود

منم نزدیک بود برم لهش کنم بعدم برم تو سراشیبی کنار خیابون سقوط از دره بشه عین تو فیلما

بیچاره پسره نزدیک بود سکته بزنه تازه یک نگاه فصیح اندر فجیح به بابام انداخت که بابام اب شد رفت تو زمین ( ولی من فهمیدم تو دلش

گفت چقدر رانندگی این دختره خوبه هااااااا!)

دیگه اینجوری شد یه دو سه تا کوچه رو نتونستم بیشتر برم و موند تو دلم همچین

وقتی پیاده شدم رنگ زن عموم پریده بود که هیچ (اخه بچه شونو تو ماشین گروگان برده بودم) مامانمم دوتا چیز گفت که هیچ داداشمم رفت همه جا عین کلاغ جار زد بازم هیچ بابام گفت دیگههههههههه سرم بره ماشینو دستت نمیدم خیلی کله خرابی دختر (با من بود)

منم ناراحت شدمممممممممممممممم. گفتم اخه مگه من شوماخرم؟ 16 سالم بیشتر نیست که افتادم تو کار خلاف همشم تقصیر دوستای نابابه برم معتاد بشم خوبه.تازه ماشینش خراب بود

خلاصه که تا امروز مارو ول نکردن و هر چی میشه ربطش میدن به این برنامه. (خودکشی بکنم) دیگه هم نمیزارن یه انگشت به ماشین بزنیم من دلم می خواد انگشت بزنمممممممم

 

 


[ ]
+
روزهای دوغابی!

سلام به دوست جونای خودم خوفید؟؟؟

نمیدونم چند روزه چرا انقدر بی حوصله شدم؟ حوصله ی هیچ کاریم ندارم.........این ناخونم یه گوشش شکسته به تمام لباسام گیر میکنه ولی حوصلم نمیگیره برم درستش کنم ببینید. چه معضلیه این ناخون بلند. همشم تقصیر این مدرسه مونه که نمیان نمره انضباط کم کنن.(این مدیر مدرسست که دارم میزنمش) اگه سه نمره از انضباتمون کم کنن من دیگه از این کارا نمیکنم. ولی میکنم

 

تازه حوصله هم ندارم بیام نت..........بعضی وقتا حس نوشتنم می خشکه

خدا هم نکنه حوصله ام سر بره انقدر میشینم برای مامان و بابام از در و دیوار حرف میزنم حرف میزنممممممم که خودم خسته میشم

الانم گیر داده بودم بیایید بریم مالزی خیلی قشنگه. بعدشم گفتم حالا که اونجا نشد بیایید بریم هند

خلاصه که چقدر برنامه ی مسافرت چیدم اخرش هم فهمیدم پدرمان به خاطر شغلش ممنوع الخروجه و همه چی کشک.

خب چی کار کنم از همون بچگی عاشق مسافرت بودم............همه با عروسک بازی می کردن من بازیم این بود که میرفتم مسافرت یا سوار اتوبوس میشدم میرفتم سر کار البته بگم بچه داریمم خوب بودااااااا......بچه رو میبردم مهدکودک که خونه خسته نشه یه موقع

دیشب شام خونه ی یکی از دوستای مامانم دعوت بدیم

ما رفتیم و بابام چون رفته بود عسلویه از فرودگاه اومد..........انقدر سر شام از اونجا سوال کردم، بابام اومد دوغ بریزه حواسش پرت شد ریخت توی بشقابش.اصلا تقصیر من نبود! آی من خندیدم آی من خندیدم دیگه خندم بند نمیامد

یک بچه ی نابهنجاری شده بودم ابروی همه رو بردم

خیلی خیلی دوستونم دارم

پ.ن: داشتم شادونه می خوردم دوتاش رفته گیر کرده لای کیبرد هر کار می کنم در نمیاد

پ.ن: چیندوستانم خیلی دوست دارم برم

پ.ن: خوبه حوصله ی نوشتن نداشتم حالا

 

 

 

 


[ ]
+
آی دلم!!!

سلام

ديشب كه از قم اومدم اينو تو دفترم نوشتم.........همه ي اون چيزايي كه نوشته بودم نيست و يه خورده هم تغييرش دادم ولي دلمم مي خواست اينجا بزارمش

چقدر خوبه يه جاهايي هست واسه وقتي كه دلت از همه كس و همه چيز سير شده جايي كه وقتي اشكات ناخوداگاه رو صورتت سرازير شدن كسي نباشه كه بگه: بازم!..........اخه چرا بايد اينجوري بشه كه من بشينم جلو ضريح و سرمو تكيه بدم به ستون و انقدر هق هق گريه هام بلند بشه كه بيان بگن بسه. براي چي بايد انقدر اين حرفا تو دلم جمع بشه كه وقتي ميرم اونجا بخوام همه شو يه دفه بگم؟!

فقط يه زانو ميخوام كه سرمو بزارم روشو گريه كنم. دلم ميخواد همه ي حرفايي كه اين چند ساله تو دلم تلنبار شده رو بهش بگم. ديگه نميتونمممممممم

چرا اينجوري شده كه وقتي خوشي همه مي خوانت ولي وقتي يه ذره ميبينن دلت گرفته ميزارن ميرن و عوض اينكه سنگ صبورت باشن ميگن: بيخيال دنيا. بي انصافا نميگن اين چجوري مي خواد با اين دلش كنار بياد نميگن اخه اينم ادمه يه موقع هايي دلش ميگيره

من ديگه از اين ادما خسته شدم خدا

دلم شونه هاي تورو مي خواد........صدامو ميشنوي؟


[ ]
+
چنگیز!!!!!!!

سلاااااااام.....

دیروز کامپیوترم نزدیک بود کارش به اوراق خونه بکشه بیچاره

بچه ی همسایه روبه رویی دو دیقه اومد خونمون تمام زندگی رو بهم ریخت..........ادم میبینتش یاد چنگیز می یوفته

هر یک دیقه به یک دیقه:

خالههههههه برام بازی بیار

من: بزار چاییمو بخورم قربونت برم، چشم

یک دقیه بعد:

خالهههههههه این بازیه رو بیااااااااار

من: اون بازی نیست بزار اونجا الان خودم برات بازی میارم قربون لپات بشم

یک ذقیقه بعد:

خالههههههه این یکی بازیه رو بیار

من: اِ اِ اِ اِ اینو از کجا گیر اوردی چقدر من دنبالش میگشتممممم. قربونت برم اینو از کدوم سوراخ سنبه ای گیر اوردی؟؟؟ دوسال دنبالش بودم!

دوباره:

خالهههههههههه نمیای؟؟؟ (یک حالت مظلومیم به خودش گرفته بودا دل ادم کباب میشد)

من: ای خدا. گفتم برو الان میام

خالهههههههه

من: تو دلم گفتم اینو مامانش اونجا نشسته بود: مرض، کوفت، اومدم یه چایی بخورم زهر مارم کردی تو

بعدم که اومدم روشن کردم انقدر این دکمه رو زد اون دکمه رو زد هر چی دکمه و جا دکمه رو کیس بودو زد همه چی بهم ریخت. همینجوریش دل و روده ی این بدبخت کامپوتر بیرون ریخته هست اینم اومد دیگه نور علا نور شد

سیم موس رم کند........با نوار تفلون الان چسبوندم............خلاصه که کامپیوتره شده میخ سر کج

اخر سرم بهش گفتم پاشو برو فقط جلو چشمم نباش تا نزدم تو سرت

پایان بخش کارشم نمیدونم چیچی رو زد اصلا دیگه کامپیوتر روشن نشد

فردا دارم میرم قم...........نمیدونم چی شد ولی یه دفعه شد.

با یکی از دوستام از طرف مدرسشون می خوان ببرن. منم باهاشون میرم

ولی نمیدونم چرا دلم یه جوریه..........

پ.ن: الان فهمیدم اعصابتون رفت زیر گوشت کوب.........تجربه کسب کنید به حرف بچه ی همسایه گوش ندید

پ.ن: دندون عقلم داره درمیاد تمام فکم درد میکنه.........نمیدونم چرا انقدر دندونای من همیشه دیر درمیامد و میاد؟؟


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!