تبليغاتX
.*•. کلوچه خانوم .•*.
.*•. کلوچه خانوم .•*.
عیدونه....

سلااااام.....

امشب 4شنبه سوری بوددددددددددد...........وای که من چقدر دوست دارم

امروز یه سر با مامان و دوستم و عمه ام و دوست مامانم رفتیم جمهوری..........همینجوری

گفتیم الان میریم طرف ولیعصر میبینیم به به چه برنامه ای بچه های اونجا واسه چهارشنبه سوری دارن!

رفتیم؛ ولی هیچ خبری نبود ضایع شدیم اومدیم.........خیال خام

البته مامانم واسه خرید رفته بود.........(منم واسه خرید رفته بودماااا. دوروخ)

نمیدونم چرا همه عین ماست بودن اونجا..........انقدر با دوستم تو دلمون بهشون چیز گفتیم

خلاصه که تا اونجا پاشدیم رفتیم، هیچی که نخریدیم هیچ خسته و کوفته پاشدیم اومدیم

ولی تو اتوبوس خیلی خندیدیم بازم

رفتیم از این اوتوبوسای بی ار تی سوار شدیم که باید زنا برن طرف راننده سوار شن

برگشتنا انقدر دیگه خسته شده بودم اخرش طاقت نیاوردم و نشستم رو کف اتوبوس جلوی اقای راننده........واسه خودم نارنگی پوست کندم دادم همه اونایی که تو اتوبوس بودن خوردن یه زره شم دادم اقای راننده ........یک قهوه خونه ای راه انداخته بودم که نگوووووووووو

اومدیم طرفای خودمون..............دیدیم به به چه خبره..........دامب و دومبیه

یک تیر و تفنگایی می نداختن که معرکه........خوشحالی شدم

گفتم ایول بریم ببینیم چه خبره

رفتیم بیرون به غلط کردن افتادیم دور از جونمون

همین دو قدم برداشتیم یک فشندک از جلوی صورتم رد شد(کوفت. بچه پررو)

دیگه اشکم نزدیک بود دراد

اخه یکی به من بگه تو که جربزه شو نداری واسه چی حرف میزنی و پا میشی میای بیرون

جالبش اینه که اولش به این مامورای انتظامی که داشتن تو خیابون میگشتن که مواظب باشن چیز میگفتم..........بعد از اینکه این فشندکه رو زدن به این بدبختا گیر داده بودم شماها چرا هیچ کار نمیکنید!

اخرشم اومدیم خونه رفتیم بالا پشت بوم دیدیم از همه جا بهتره........قشنگ همه جارم میتونیم دید بزنیم

خیلی به ما خوش گذشت جاتون خالی

فکر کنم این اخرین پستم تو امسال باشه..........

خیلی به خدا دوستون دارم...........واقعا میگم

هر جا که میرید و هر جا هستین اول اینکه بهتون خوش بگذره دوم اینکه سر سفرتون مارم دعا کنید

برا منم دعا کنید که ادم بشم بشینم سر این درسم

منم به یادتون هستم من را شما در همه جا خواهید یافت کلوچه خانوم اینجا کلوچه خانوم اونجا کلوچه خانوم همه جا

پن.ن: یکی از عروسیامون کنسل شد اخه یکی از فامیلامون مرده.........دوباره 3تا شد

پ.ن: مثل اینکه همه اینجا جنوبی دراومدن هااااا.........

پ.ن: امشب تو اخبار گفتش کربلا بمب گذاشتن و 6 تا ایرانیم شهید شدن.............خیلی ناراحتم.........دعا کنید بابای من صحیح و سالم بره و برگرده

عید همتون مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ‍


[ ]
+
اهنگ و اینا

سلاممممممم دوست جونای خودم

امروز بابام رفت کربلا.............منم خیلی ناراحتم

اول اینکه ما عید تهنا هستیم و شایدم پس فردا با عموم اینا بریم خونه ی بابابزرگم طالقان و سال تحویل اونجا باشیم

دوم اینکه ما سال پیشم تهنا بودیممممممممممممم.............ایندفه مامانم رفته بود

خلاصه اینجور که بوش میاد هر سال یکیمون نیست

سال بعد نوبت منه.........از اونجایی که منو هیچ کس اینجور جاها نمی طلبه فکر کنم باید دار فانی را وداع گوییم بروم اون دنیا

امسال قرار بود بریم جنوب

اول بریم ابادان و اهواز بعدشم بندر عباس و هرمزگان و اینا

ولی همش ماست مالی شد

دلم خیلی برای جنوب تنگ شده

وقتی ادم کنار کارون وایمیسته...

دیوونه میکنه ادمو. اگه بدونید چه ارامشی به ادم میده

یا لب رود بهمنشیر...........اونجا رو که دیگه نگید بهشته

صفایی که من تو جنوب دیدم تو هیچ کدوم از شهرای ایران ندیدم..........راست میگن هیچ جا صفا و مرام بچه های جنوب رو نداره. تا ادم نره نمی فهمه

خلاصه که کلهم خیلی قشنگه اگه تا حالا نرفتید پاشید برید

بازی بازی......

منم بازی دعوت شدم از طرف کوفت کاری (ببشخید اگه یه کم دیر شد)

اهنگایی که من دوست دارم:

بزار بگم ما کلا مخلص هر چی اهنگ ایرانیه هستیم..........فرقیم نداره کی بخونه مهم اینه که قشنگ باشه

ولی از بعضی اهنگای رپرا بدم......مثلا اهورا. واقعا این بشر چرت و پرت می خونه

اهنگای متال و راکم دوست دارم البته نه همشو بعضیارو...........توشون اوانسینس خیلی دوست دارم. مخصوصا یکی از اهنگاشو که باهاش خاطره دارم

از rain و یه گروه کره ای هستن که ۶ تا پسر خوشگل مشگلن(اسمشو یادم رفته تازه پیداشون کردم) از اونا هم خوشم میاد

اهنگای عربیم که دیگه بابا محشره.........مخصوصا نانسی(با اینکه اصلا از قیافش خوشم نمیاد همشم میگن خوشگله چی چیش قشنگه؟؟) عمر مصطفی هم قشنگ میخونه و چند تا دیگه

منم همه ی شمارو دعوت می کنمممممممم

پ.ن: عروسیامون از 3تا به 4تا در همون روز افزایش پیدا کرد.

پ.ن: من تو روز خیلی اتفاقا برام میوفته که ناراحت میشم یا بعضی روزا خیلی ناراحتم مثل امروز ولی نمیدونم چرا وقتی می خوام بنویسم غم وغصم یادم میره

پ.ن: بقیه عید کجا میرن؟؟؟

پ.ن: به جون خودم قابلامش تفلون بود........


[ ]
+
دستپخت من

سیلااااااااااااام چطورینا‍؟؟؟؟

این دوروزه چه اتفاقاتی که نیوفتاد:

دیروز مامانم رفت که فرش بخره و منم موندم خونه که ناهار درست کنم کور بشه چشم حسود حالا چی درست کردم خورشت بادمجان (اخه من عاشق بادمجونم)....به به

بعدش دیگه به دوست جونم گفتم بیاد که من تهنام (خالی بستم عمه ام خونمون بود) پیش من بمونه و غذارو باهم بخوریم(بیچاره شد)!

از اونجایی که من و عمه ام همونجور که گفتم کارد و پنیریم اون نشست تو اتاق و با کامپیوتر بازی کرد(همون بازی لوکسر که گفتم همه معتادش میشن!) من و دوست جونمم رفتیم تو اشپزخونه که ناهار بزاریم

وقتی برنج دم کشید گفتیم بیایم یه کاری کرده باشیم جلوی این عمه ام کم نیاریم بدتر شد.............مثلا خیر سرم خواستیم برنجو عین کیک بزاریم تو دیس چه افتضاحی شد اشپزخونه. به گند کشیدیم

یه طرف قابلامه رو من گرفتم یه طرفشو دوست جونم دیسو گذاشتیم سر قابلمه و قابلامه رو برگدوندیم تا برنج بریزه توش(اخه یکی بگه مارو چه به این کارا)

یه دفه قابلامه رو از روی دیس برداشتیم ............دیدیم نصف یرنج ریخته نصفشم اون ته چیسبیده.اع چرا اینجولی شد؟؟

آی خندیدم آی خندیدمممممممممممممممممممم مردم..........نشستم کف اشپزخونه های های. دیگه اشکم درومده بود از خنده.

بعدش مگه حالا دوستم ول میکرد با کفگیر افتاده بود به جون قابلامه که بقیه ی برنجارو بریزه تو دیس ...........من همش گفتم نکن نکن ولی حرف گوش نکرد و به جای اینکه تو دیس برنجارو بریزه ریخت رو زمین

وای خدا این صحنه رو دیدم.........سرمو گذاشتم رو دیوار پامو باز کردم وسط اشپزخونه فقط خندیدم.......اگه بدونید دل درد گرفتم دیگه. چه داد و هواریم راه انداختم. یه دیقه بعدش دیدم دوستمم نشسته بغلم داره هوار هوار می خنده

بعد از برنج گفتم بیام ماست و خیار درست کنم..........حالا هی بگرد دنبال خیار مگه پیدا میشه. بعدش یادم افتاد همه رو دیشبش خوردیم. خلاصه که یه دوتا دونه گیر اوردمو ماست و خیارم درست کردیم

شبشم برقامون از ساعت 8 شب تا 3 نصف شب رفت

بابام دیگه ساعت 10 شب از کوره در رفتو زنگ زد اداره برق............وای فقط میخواستم ببینید چه جوری با مرده حرف میزد.من و داداشم و عمه ام مرده بودیم از خنده

گیر داده بود که چرا شما مثل امریکا نیستید اونجا باد نمیدونم چیچی میاد هیچیشون نمیشه اونوقت اینجا یه باد کوچولو میاد زرتی برقاتون میره. به این اقای فتاح(وزیر نیرو) بگید اول برق مارو درست کنه بعد بره برق صادر کنه........ هیچی دیگه نشسته بود با مرده به گپ زدن.به قول عمه ام نشسته بود داشت واسه مرده خاطره تعریف میکرد

امشبم رفتیم بیرون...........چه خبر بود

از یه طرف گشت ارشاد میامد این پسرای مردمو میریخت تو ماشین.........بعدشم دیدیم یه اتش نشانیه با صدای بی بو بی بو بی بوی اژیرش رفت توی یکی از کوچه ها. منم از اونجایی که بچه ی کنجکاوی هستم(فوضول نه کنجکاو) رفتم تو کوچه ببینم چه خبره

بعدش فهمیدم که یه بچه ی بی تربیت نا بهنجار ترخه بازی کرده خودشو خونشونو به اتیش کشیده........اینجوری دیگه

پ.ن:همش من عذاب وجدان گرفتم که چرا هیچی درس نمیخونم.......امشب رفتم بیرون میبینم همه ی دوستام ریختن بیرون دست یکیرم گرفتن دستشون خیابونارو متر می کنن........گفتم منو باش که فکر میکنم میرید تو کتابخونه میشینید درس میخونید! بازم خودم

پ.ن دیگه: چقدر این اپم زیاد شداااااااااا

پ.ن: تازه بادمجونم سرخ کردم تلخ بود.

پ.ن: با این همه دستپختم حرف نداره


[ ]
+
عمه جون جونی...!

سلام به همه ی عزیزای دلممممممم

من که دیروز همون در نقش کوزت به خدمت خودم ادامه دادم (جاتون خالی)...........خدا نکنه یه نمک دون از اینور بزاری اونور دیگه تا کمد لباسارم خودت تهنا باید جابه جا کنی

امسال چقدر خوشحال شدیم که عیدی میمونیم خونه..........ولی مثل اینکه نمی زارن(میرم معتاد میشم)

دقیقا روز 5 عید 3 تا عروسی دعوت شدیم یکی از یکی مهمتر.............اخه بگو الان وقت گفتن بود. وقتی گونی پوشیدم اومدم عروسیتون اونوقت میفهمید که بایستی یه هفته زود تر خبرمون میکردین.........یه چادر گلگلی میپیچم دور کمرم میام همچین آبروتون جلوی فامیلای اونطرفیا بره. حنابندونم دعوت کردن........لباس ندارمممممممم

امشب عمه ام اومد خونمون (همسن خودمه)..........تا دوشنبه میمونه پیشمون ..........نشسته تمام سوراخ سنبه های گوشیمونو داره درمیاره. یعنی میرسه اون روزی که دست از سر منه بدبخت بردارن. هیچی نمیشه از دست اینا قایم کرد.به امید اون روز همه باهم سه مرتبه امن یجیب....

تمام اس ام اسامو جلو خودم نشسته داره می خونه............ا‍‍ِ بچه پررو!!! من و اونم که باهم کارد و پنیر چشم دیدن همو نداریم! یه دفه دیدی بزن بزن شد

پ.ن: این چهارشنبه سوری چی شد بلاخره.........مگه نگفتن این هفته یوم الشک بود؟ هیچیشون این ملت معلوم نیست. هر سال دلمون به این روز خوش بود اونم ازمون گرفتن


[ ]
+
....

سلاااااااااام بچه ها

گفتیم یک روزم شده کلاس کنکورو بپیچونیم( فقطم یک روز بیشتر نه) و کارامونو انجام بدیم

دیدم همین بلند شدم دل مادر جان قنج رفت و خودش رفت بیرون..........نگو خبری بود

هیچی دیگه...........ما شدیم کوزت در خانه

تا بعد از ظهر در نقش کوزت مشغول به کار شدیم.........شب هم مجبور شدیم بریم در مطبخ خانه.

اخر شب که همه اومدن خونه شام حاضر بود حالا شامو خوردن یه لقمه هم به ما نرسید هیچ، اخرشم گفتن غذات شور بود همش تشنمون میشه..........تا الان هم این سرکوفت ها ادامه داره!

از صبح تاحالا مارو کشتن انقدر گفتن تو انتخابات شرکت کنید کنید بکنید کن.........دهن ما که از اینور مو دراورد من موندم چرا دهن اینا درنمیاره از همینا

دیروزم سر همین انتخابات و اینا با معلم ریاضی بحثم شد

ولی چه حالی کرده بود........همچین چشماش شدهبود

دلش بسوزه فکر نمیکرد انقده حالیمونه!!

اولش گفت که شاید رای ندادم.........بیچاره پشیمون شد

نشستم یک صحبتی تو کلاس کردم عین سخنرانیای فیدل کاسترول

دیگه اصلا معلمه نتونست حرف بزنه

اخرشم گفت خب حالا شرکت میکنم

ضایع

پ.ن: کتابرم تموم کردم..........نمیدنم چرا انقدر زنه(نویسندش) خنگ بود. بگو تو که می خواستی این دونفرو به هم برسونی خب از همون اول میرسوندیشون انقدرم اشک مارو در نمیاوردی!


[ ]
+
طلوع خاکستری........اسم کتابست!

سیلاااااااام

الان دارم یه رمان میخونم

امروز بعد از ظهر از دوستم گرفتم...........قشنگه ها ولی خالی بندی زیاد داره. همشم غلت دیکته داره (بی سفاده)

از 400 صفحه هم تا الان 250 صفحشو خوندم

فکر کنم امشب تا صبح بیدارم........چک کار کنم تا یه کتابو تا اخرش نخونم خوابم نمیبره که (به قول بابام درستم اینجوری بخونی بد نیست)........حالا از اونور می خونم تا یه هفته شبا خوابم نمیبره (عشقولی میشیم)

حالا بماند که چقدر میشینم اخر داستان گریه میکنم.......نخند اقا، بده

امروز یک فاز شمالی منو گرفته بووووووووود

با اینکه اصلا از شمال خوشم نمیاد ولی نمیدونم چرا امروزو انقدر دوست داشتم تو شمال بودم........کنار دریا

تازگیا یه کار جدید یاد گرفتم

در کلاس ما شیشه ایه و جلوشم میله می خوره

یاد گرفتم از در کلاس که می خوام برم تو میرن رو نرده ها و درو هل میدم انقدر مزه داره.........بعدشم گروپ‌‌ ، در میخوره به دیوار

بعدش اعصاب همه داغون میشه

بعدشم همه میگن نکن ولی من میکنم

بعدشم الان کمرم گرفته


[ ]
+
شاسکول اباد...!

سلام به دوستای گلم

یه چیزی..........

من قیافم به شاسکول ماسکولا می خوره؟؟ خب شما که ندیدید پس هیچی نگید لطفا

دقیقا امروز معلمه سر زنگ جغرافی مارو شاسکول ماسکول گیر اورده بود

داشت به قول خودش نحوه ی کار برنامه ی EXCEL رو یاد میداد

با اون فیس و افادش.....

ـ‌‌ خب بچه ها اول اون دکمه ای که روی کیستون هست رو فشار میدید کامپیوترتون روشن میشه!

ـ هااااااا....ای جونت دراد

بعدش میرید تو صفجه ی اصلی........اون پایین یه نواره که روش گزینه ی استارت رو میفشارید (این استارتشو یک غلیظ میگفت انگار همین الان از انگلیس اومده بود)

ـ ما: اها.......

بعدش که گزینه ی استارت باز شد میرید رو ال پروگرم و خلاصه بقیش

ما: یعنی میشه چرت و پرتای این تموم شه

دقیقا یعنی یه زنگ مرد........ جون به خدا داد.خودشو کشت. تیکه تیکه شد

صد رحمت به گوانتانامو.......واالله زجرش کمتر از اینجاست!

خلاصه که ما نقش شاسکولو خیلی قشنگ امروز بازی کردیم........اصلا هم زنه نفهمید!

پ.ن: اون گربه که قبلا وصف زیبایی هاشو گفتم یاد گرفته جدیدا هر شب تلپ میشه

 

 


[ ]
+
حال گیری امروز......

سلام به دوست جونااااااااااام

امروز داشتم میرفتم مدرسه یکی از دوستای قدیمیمو دیدم.........وای که چقدر خوشحال شدم

همین که دیدمش پریدم بغلش کردم خیلی ذوقیده بودم اخه

اون سال تو کلاس ما 8 نفر خیلی باهم صمیمی بودیم.......پدر معلمای بیچارمونو دراورده بودیم

این دوستمم تقریبا درسش از همه ی ما بدتر بود.....واسه همین رفت رشته ی حسابداری ـ فنی

نگو داشت میرفت سر کار..........منم سوتی دادم گفتم میری مدرسه؟........اونم قشششششنگ مارو ضایع کرد گفت:‌ من که درسم تموم شده(یه دوتا چیز دیگه هم گفت)........یادم نبود خب

تو دلم گفتم خدا شانس بده. من بدبخت هی بشین درس بخون اخرشم میدونم باید بشینیم گلدوزی یاد بگیریم برم بازارچه خیریه بفروشم

حال چند از بچه هارم پرسیدم یکیشون خودکشی کرده بود.مرده(اینو خودم میدونستم دختر میزونی نبود)

از یکی از دوستاش که اونسال نامزد کرده بودم پرسیدم..........گفتش چند وقت دیگه بچش به دنیا میاد!

یه لحظه همینجور موندم و ساکت شدم..........اصلا باورم نمیشد.

خودش فهمید یه دفه رفتم تو فکر

اخه مگه چند سالشه 18 سالش........اصلا مگه یه دختر 18 ساله چیزی از زندگی خودش حالیشه که بخواد مسئولیت زندگی یکی دیگه رم قبول کنه؟

بلاخره که امروز خورد تو حالمون بدجور

اخه بگو به تو چه که باید غصه ی همه رو بخوری...........کم خودت فکر و خیال داری بشین به بدبختیه مردمم فکر کن!


[ ]
+
...

سلام سلام........دلم واسه همتون يه ذره شده بود

چقده هوا خوب شده مي بينيد

من كه عاشق هواي بهارم ولي يه بدي كه داره ادم همش خوابش ميگيره.......فهميديد من چقدر ميخوابم؟؟ چي كار وكنم دست خودم نيه

تو مهر و ابان كه هوا خوب بود صبحا ساعت 7 صبح ميرفتيم پارك تاب بازي ولي بعدش از بس هوا سرد شد پارك رفتنم از سرمون افتاد تازه صبحونه ام مي برديم

يه بارم باغبونه اومد دعوامون كرد كه نشينيد روي اين تاپا سنگينيد خراب ميشه. ما هم گفتيم باشه. ولي از فرداش باز اومديم

دلم واسه تاپ بازيا تنگ شده..........حالا كه هوا خوب شده شايد بازم بريم پارك.من كه خيلي دوست مي دارررررم

خيلي روحيه ي ادم عوض ميشه........وقتي ميرم تو كلاس انقده سر حالام به همه روحيه ميدم

اين روزا وقتي ادم ميره بيرون از بس شلوغه خيلي از كسايي رو كه چند وقت بود نديده بودشونو ميبينه.........نميدونم خوبه يا بد!

پ.ن: جديدا چندتا از دوستام ياد گرفتن بهم ميگن گلابي.........اخه من كجا شبيه گلابيم..........نكردن يه ميوه ديگه انتخاب كنن گيلاسي هلويي چيزي

پ.ن: تلود تلود تلودت مبارك.اخا ميثم تولدت خيلي خيلي مبارك.........ايشالله شونصد سال زنده باشي سالم و سلامت.........قشنگترينا و بهترينارو برات ارزو ميكنم


[ ]
+
گربه ....!

سلام به دوستای عسیسم که خیلی دوستشون دارم

 

امروز صبح خواستیم تا لنگ ظهر بخوابیم که یه گربه ی مزاحم نزاشت

اومده بود تو بالکن رفته بود تو کیسه..........فقتم دومش معلوم بود. هی گفتم بچه بیا بیرون کارای بد بد نکنی اونجا حرف گوش نکرد

انقدر به خاطر این گربه سر و صدا کردن که نذاشتن ما بخوابیم........

دیگه مجبور شدم ساعت 10 از خواب بیدار شم...........یک ان احساس سحر خیزی بهم دست داد نمیدونم چرا. به بابام گفتم

بابا (اینجا باید مکس کنید). تو باید به یه همچین دختری افتخار کنی که انقده زود از خواب بیدار میشه (واقعا نمیدونم چرا یه همچین حرفیرو زدم)

بابام:اره میدونم!

اخرسرم خوب حالمون گرفته شد و وقتی گربه اومد بیرون دیدیم یه بچه گربه ی زشته.........سیا سوله ست

 

الانم خوابم میاد..........می خواستم یه چیزای دیگه هم بنویسم دیدم زیاد میشه


[ ]
+
هیئت رفتنی...!

سلام به دوست جونای خودم خوفید؟؟ دالی

وای که مردم تا کانکت شدم.........همه جوره ERROR واسه من دراورد. ولی به خودم گفتم تو می توانی و از این حرفا

امشب با دوتا از دوستام رفتیم هیئت...........تقریبا ساعت 12 اومدیم. هیشکیم تو خیابون نبود. من دختر شجاعم. ولی چقد خیابونا وقتی خلوت میشه قشنگه!

تا دلتونم خواست هم خندیدم هم گریه کردم..........بقیه رم خندوندم تازه

اصلا نگید این چه کاری بود کردی وسط مجلس عزا که ناراحت میشمااااا. مگه بده ادم دل مردمو شاد کنه خب......خدا خیرم بده

همشم نخندیدم گریه هم کردم.........سیزده بدر که نیومده بودم.

دیگه انقدرم بد نیستم که........بچه ی خوبیم .فقط یه ذره شیطونم

یه دفه اخر مجلس وقتی داشت مراسم تموم میشد دلم گرفت. دلم میخواست تو جمکران بودم........روبه روی مسجد میشستم تنها اول یه دل سیر مسجدو نگاه میکردم بعدشم تا دلم میخواست زار زار میزدم زیر گریه....... همچین که دلم وا میشد. میدونم الان اونجا هوا خنکه. خیلی وقته جمکران نرفتم. انقدری که فکر کنم مشهد رفتم جمکران که 2 ساعتم بیشتر راهش نیست نرفتم. شابدل عظیمم بد نبود برماااا.....!!!

پاشم برم که دو دقیقه دیگه بشینم یه دفه دیدید خواستم ونزوئلا هم برم (ونزوئلا می خوام)


[ ]
+
کفش خریدنمان.

سلااااام

اخ که امروز چه جوری کلاسو پیچوندم (ای بچه ی بی ادب).........می خواستم برم خرید دیدم فقط همین امروزو وقت دارم. کلاس همیشه هست ولی خرید کردن که همیشه نیست. درسو همیشه میتونم بخونم ولی اگه خریدو دیر برم بنجل جاتش می مونه

خلاصه که صبح تا ساعت 12 کلاس ادبیاتو رفتم و بعدشم که عربی رو پیچوندم و اومدم خونه یه زنگیدم به دوست جونم که بدو بریم من میخوام کفش بخرم. اونم دویدو ساعت یک ربع به دو راه افتادیم

از مترو بگم که همین از پله برقی رفتیم بالا و چشممون به سیل جمعیت که همینجوری به هم فشار می اوردن افتاد دوزاریمون افتاد که اگه امروز تونستیم پشت گوشمونو ببینیم خرید کردنم میبینیم( چه ربطی داشت)!!!.........دقیقا از شانس ما همون موقع که رسیدیم قطار تهران ـ کرج خالی شده بود و ما هم خودمونو با چه بدبختی فشاریدیم تو.........چقدرم از دست این زن غرغرو ها خنده کردیم

خیابون سپهسالار مثل همیشه دم عید شلوغ بود.........از اون مغازه اولیه شروع کردیم به دیدن

اینجا که هیچی نداره. اینجا که همش زنونست.اینجا کیف فروشی شد بیا بریم واسه چی وایسادی.هووووع این چرا نوک کفشش اینجوریه.وااااا این چقدر زشته جلوش عین لگن میمونه..........از همینجا فهمیدیم که امسال کفش فروشیا چشم بازارو کور کردنو چه بنجول جاتی که به این مردم قالب نمیکنن.

قیمتا هم خیلی بالا بود........این مردای بیچاره رو باید می دیدیدعین یک موجود مفلوک که سرش به سنگ خورده باشه از دست این روزگار و کفکیرش هم به دیگ خورده باشه به اینور و انور توسط همسرانشان کشیده میشدن بدون هیچ شکایتی (بنده خداها)

خلاصه که دیگه اینور بزن اونور بزن یه کفش زپرتی که فکر کنم تا عیدم دووم نیاره خریدیم با یه کیف بدتر از کفشه

تو مغازه وقتی داشتم کفشو میپوشیدم فروشنده یه دفه از دهنش در رفت (خیلیم در نرفت از قصد گفت) که این چادر چیه سرت میکنی؟؟!!!

منو داری دوتا چپ چپ ببین باز یه ذره رو دادیما........ نمیدونم چرا یارو چل میزد در کل. همین که منو دوستم میامدیم یه حرف بزنیم کفشو میاورد جلو صورتمون میگفت: ببینید!!!

ما: چیروببینیم؟؟؟

این که چقدر کفشه قشنگه!!!!!

ای خدا مارو از دست این نجات بده

تا اخری که ما اونجا بودیم به دوستم گیر داده بود که به این بگو چادرشو در بیاره واسه چی سر میکنه........دوستمم گفت به من چه خودت بگو.....اونم گفت نه میترسم!!! یکی نبود بگه تو که جرئت نداری حرف بزنی خب نزن. مجبورت که نکردن

برگشتن تو مترو سه تا دختر جلف اومدن جلومون وایسادن. تا دلتون بخواد اینا حرف زدن حرف زدن حرف زدن.........این کله دیگه مال ما نبود

این پستم خیلی زیاد شد. خودم فهمیدم به روم نیارید

پ. ن: تو یکی از مغازه ها خانومه داشت کفش پا میکرد به دوستش گفت دارم کفش پرو میکنم..........ما هم تا اخری که برسیم خونه فیلمش کرده بودیم

 پ.ن: ساعت هشت شب رسیدیم خونه......یه جاهای دیگه هم رفتیم


[ ]
+
اکتشافات!!!!

سلام

تازگیا به یه چیزایی از خودم پی بردم.

مثلا همین امروز سر کلاس ریاضی 2ساعت معلم داشت درس میداد اخر درس وقت تمرین حل کردن فهمیدم تو این 2 ساعت من اصلا حواسم به درس نبود.........فکرم همه جا بود الا همون جایی که باید باشه

یا دیروزش سر زنگ ادبیات اختصاصی که خیلیم درسش مهمه 3تا شعرو نثر معنی کرد ولی من یک کلمه هم ننوشتم چون حواسم یه جا دیگه بود و نفهمیدم که معلم درسو شروع کرده!!

بعضی وقتا هم حرفایی که تو ذهنم می خوام به کسی بگمو انقدر بلند میگم که حتی معلمم می شنوه........اصلا دست خودم نیست. هر سال موقع بهار همین جور میشم.......ولی امسال بدتر شدم...........دیگه دارم از خودم میترسم. خدا رحم کنه!

یه چیز دیگه.....

چرا ادم نمیتونه همه چیزشو تو وبلاگ بنویسه.......؟؟؟

من با اینکه دوستای خیلی زیادی دارمو از اون وقتیم که پیش هم هستیم براشون یه بند حرف می زنم تا اون اخر ولی نوشتنو بیشتر دوست دارمو بهم بیشتر ارامش میده. نمیتونم ننویسمحتی چیزای خیلی معمولی رم دوست دارم وقتی می خوام به کسی بگم بنویسم........

اما اینجا نمیشه نوشت. شاید اون حرف خیلی پیش پا افتاده و معمولی باشه ولی من نمیتونم اینجا بنویسم.

یه خورده هم شاید به خاطر اینه که اینجا همه همدیگرو زود شناسایی میکنن عین خانوم مارپل........ممکنه همینجاهم دوروز دیگه توسط بعضی ها شناسایی بشه.من نمی خواااام

من نمی خوام تو این وب کشک بسابم که. می خوام حرفامو بزنم اگه بزارن........


[ ]
+
گداهه

سلااااام

امروز سر کوچه مون یه ادم جدید دیدم

یه اقا گداهه.........وای که چه با مزه ای بود

یک جوری خودشو به چفت و چیلی زده بود که مو لای درزش نمیرفت

چقدر خودشو به این در و اون در زده بود که اون شکلی بشه من نمیدونم..........معتادم بود (اینو خودم فهمیدم)

اگر این جماعت یک خورده از این استعدادهای نشکفتشونو تو راه درست بزارنا یه پا واسه خودشون انیشتین میشن

چه پولیم دراورده بود کف کردیم

چقدر به دوستم سر کوفت زدم......که اگه یه خورده ماهم از این کارا بلد بودیم الان واسه خودمون یه چیزی شده بودیم  ولی گوش نمی کرد! 

یه دستمال فروشیه هم هست که نمیدونم چرا تا حالا نشده ما بریم بیرون و اونو نبینیم..........میدونه من خیلی از صداش خوشم میاد همین که میرسه جولوم داد میزنه: چهارتا دستمال کاغذی هزار تومن (ببینید چه خوب یاد گرفتم)

چند وقت پیش فهمیدم همین دستمالیه یه چندتایی خونه و ماشین داره.بله شانسه

خلاصه قراره یه دوره ی فشرده برم پیششون اموزش!!!

شما هم خواستید ازتون اسم نویسی به عمل میاد!


[ ]
+
خاااااا پفففففففف

دلم برای جنگ های لوله خودکاری

دلم برای شیطت های کودکی

وایستادن های مکرر

پشت در دفتر

دلم برای معلم هایی که عاشقانه

ازردنم

و عشق هایی که بی بهانه ازردمشان

از همه بیشتر

دلم برای خدا تنگ شده

خوابم میاد چی..........چشمام داره بسته میشه. اینارم یه چشمی نوشتم. همین شعره بسه

اصلا مگه من باید هر شب همه چیزو بگم؟؟؟ نههههههه.

انقدرم زور نکنید که بگو خوابم میاد....... نمیتونم


[ ]
+
ویژژژژژژ

سلام...

چقدر مخ این معلممونو امروز زدم تا راضی شد......چقدر ناز دارن! یکی فقط باید ناز اینارو بخره

اخه هوا به این خوبی ادم واسه چی باید بشینه تو کلاس؟؟؟؟

سرطان ویتامین دی گرفتیم انقدر افتاب ندیدیم

ولی بلاخره موفق شدم تونستم معلمو راضی کنم بریم تو حیاط بشینیم اونجا درسو بده......

از همون اولی که رفتیم حیاط اولش یه هلکوپتر اومد! این دیگه از کجا پیداش شد من نمیدونم.....

یه ده دقیقه بعدش یه هواپیما که فکر کنم ارم هما روش بود اومد........یک ربع بعدش یکی دیگه اومد که شبیه هواپیماهای جت بود. چه صدای انکرالاسوادی (این کلمه رو درست نوشتم حالا؟؟؟) هم داشت.

همونجا فهمیدم من شانسم تو جوب آب افتاده!!!

خب اصلا به من چه مگه من میدونستم اینجا کورس هواپیما رونیه

پ.ن: امشب یه بازی ریختم نمیدونم چرا رانندش رو صورتش زیگیل داشت نکردن صورت اقاهه رو یه پنکک بزنن........حالم منقلب شد


[ ]
+
فیلم هندی

سلام

الان من نباید اینجا بودم که........باید تو قطار تهران مشهد نشسته بودم.... تلق تلوق

امروز همه ی دوستام رفتن مشهد.........منم با خودشون نبردن. اصلا دوستشون ندارم

پارسال قسمت شد و من رفتم مشهد.......چقدر واسه اینکه بریم التماس این اونو کردیم و منت کشیدیم ولی ارزششو داشت.......وقت رفتن تمام مدرسه رو به گریه انداختیم اولش بچه ها شروع کردن...........حالا بچه ها ول کردن معلما ول کن نبودن عین...مارو بغل کرده بودن نمیذاشتن بریم (چقدر مسخرشون کردیم)......این اخرو سانسور کنید.

امسالم قرار بود من برم ولی سر یه مسئله با یکی از دوستام کل انداختم (اینجارو عین بچه لاتا گفتم.واااا) لج کردم نرفتم..........چقدر دوست داشتم امروز خفش می کردم...... (حالا نشد خفش کنم میزنم تو سرش)

از همون موقع که پامو گذاشتم تو مدرسه فیلم هندیم شروع شد تا وقتی که رفتن.........همش خواستم خودمو کنترل کنم دیدم نمیشه یه دفه زدم زیر گریه!!! حالا یکی بیاد منو جمع کنه.یک گریه ای کردم دل همه کباب شده بود همه فکر میکردن مریضی لاعلاجی چیزی گرفتم! (این شکله داره میگه مااامی) منم که گریه نمیکنم نمیکنم وقتیم گریم بگیره تا دوتا کوچه بالاتر صداش میره و نمیشه بندش اورد من امام رضا می خواااام.

هر کسم می خواست مثلا دلداریم بده و بگه اشکال نداره من بدتر می کردم و صدام بیشتر می رفت بالا......چقدر معلما بهم خندیدن و گفتن خجالت بکش سال دیگه داری میری...

فحشمم دادن که نرفتم .........یکی نبود بگه اخه دیگه چرا فحش میدید خودمون کم غم و غصه داریم!!!

چقدر سفارش کردم رفتید اونجا یادتون نره به بچه های هتل (همونایی که اونجا کار می کردن) سلام مارو برسونید.......کوه سنگیم رفتید برید به پاسگاهش بگید ما امسال نتونستیم بیایم.......!!!

پ.ن:چرا این بارسلونا باخت؟؟؟ بازیشون امشب عین دوغ بود


[ ]
+
مسافرتو.

سلام سلام

مثلا من قرار بود تهنا بمونم خونه! ولی نموندم

پنجشنبه صبح زود قرار بود بقیه خونواده برن چهلم مادر بزرگ بابام طاقالون (همون طالقان) و من بمونم خونه.........ولی نمیدونم چرا یه دفعه جو وطن و اینا مارو گرفت گفتیم پاشیم بریم یه اب و هوایی عوض کنیم

با اینکه من اصلا اونجارو دوست ندارم و برعکس همه براش سر و دست می شکنن تا یکی رو گیر بیارن اونجا برن پیشش تلپ بشن ولی نمیدونم چرا ییهو پاشدم رفتم

اتوبان خلوت خلوت تا حالا اتوبان تهران کرجو انقدر خلوت ندیده بودم (ارزو به دل موندیم یه بار با سرعت 100 تو این اتوبان بربم) اما جاده مثل همیشه تو زمستون برفی بود و خلوت. یه برف ملایمم که معلوم بود از دیشبش باریده روی همه ی تپه هارو گرفته بود. سر گردنه پر از مه بود و هوا هم تقریبا تاریک حتی تا دو متری رم به زور می شد دید باید حتما چراغای ماشینو روشن می کردیم........اب سد مثل همیشه. اروم. ولی به خاطر سرمای هوا شبیه یخ در بهشت شده بود........چه حالی می داد ادم می تونست شنا کنه! بعدشم فریز شده شو از تو اب در میاوردن

وقتی رسیدیم همین پامو از ماشین گذاشتم بیرون به خودم گفتم اخه تو واسه چی پا شدی اومدی خاک بر سرت میگرفتی خونه ی میکپیدی (یه معنای می خوابیدی)؟؟ همونجا فهمیدم که پشیمون شدم عین چی! تمام شلوارو مانتو و چادر رفت تو گل. حالا بماند که با چه بدبختی بیچارگی فلاکت رسیدیم خونه و من چند بار تو برفا لیز خوردم..........آی به خودم فحش دادم!

بعد از ظهر رفتیم سر مزار و دیگه همه گریه و زاری و اینا............بعدشم همه رفتن مسجد. قرار بود شامو اونجا بدیم

با چه بدبختی این شامو دادیم مردم خوردن و ماهم پدری از این کمرمون درومد چی. (به همین حالت درومدیم)

فقط این اخرسری که همه رفتن و نشستیم دور هم تو مسجد چایی خوردیم خیلی مزه داد جاتون خالی. یه خورده خستگیمون در رفت

شبم همه باهم زیر کرسی خوابیدیم با چه بدبختی........اول اینکه این همه جا نمیشدیم. دوم اینکه ما اصلا عادت نداریم و من انقدر غرغر کردم چند تا از عمو هام پاشدم اتراق کردن یه جا دیگه. سومم اینکه من خوابم نمیبرد و یک ساعت به یک ساعت بیدار میشدم . دلم واسه خونمون تنگ شده بود اخه.........بلاخره خوابیدیم.

جمعه صبح ساعت 9 بیدار شدم.......انقده همه خوشحال شدن.تو رکورد های گینس قراره ثبت کنن

صبحونه خامه و شیر محلی خولدیم........اندده خوشزه بوووود

این بود مسافرت یک روزه ی ما.........

تو این پست چقدر من حرف زدم!! کی می خواد اینا رو بخونه؟؟؟ جون من بخونید

چقدر از این کلمه ی با چه بدبختی من استفاده کردم!

این چندتا عکسم مال اونجاست برید ادامه مطلب بقیشو ببینید.

Free Image Hosting at allyoucanupload.com


[ ]
+
یه پست بی حال!

چقدر هوا صبح قشنگ بود

غصم شده بود می خواستم برم کلاس......یه همچین هوایی تو تهران کم پیدا میشه. دوست داشتم میشستم زیر بارون و نفس عمییییییییق می کشیدم

تازه یه خورده سبزه ها زده بود بیرون و صدای گنجشکارو بعد از چند وقت ادم می شنید.........خدا کنه دیگه هوا سرد نشه

ولی نمیدونم چرا الان حالم گرفته بدجور

مثل کسایی که به یاًس فلسفی رسیدن

سرمم گیج میره........بلند که میشم تلو تلو می خورم

شاید به خاطر اینه که امروز از ساعت 2 تا 8 شب خوابیدم...........ولی نه. فکر نکنم به خاطر اینم باشه

شاید واسه اینه که فردا اربعینه........اینم میشه

دلم می خواد دوباره دفتری که توش می نوشتمو باز کنم.......خیلی وقته هیچی توش ننوشتم. دلم براش تنگ شده.......محرم حرفای من.

یا اینکه بشینم زیارت ناحیه ی مقدسه رو بخونم........خیلی بهم ارامش میده.

فکر کنم همین بشینم زیارتو بخونم بهتره

فردا اربعین من خونه تنهام..........چقدر دوست دارم یه همچین روزایی تنها باشم.........راحت تر می تونم با خدا حرف بزنم تا اینکه صد نفر تو خونه باشن


[ ]
+
با این اسکارشون!

سلاااااااام

اخ امروز من و دوستم حرص خوردیم.....کارد میزدن خونمون در نمیامد

همشم تقصیر این مراسم اسکاره...........اخه بگو شما که بلد نیستید بازیگر انتخاب کنید واسه چی می شینید اونجا

این همه منتظر موندیم ببینیم کی جایزه ی اسکار امسالو میگیره اخرش خورد تو حالمون........جرج کلونی

ولی اخرشم نفهمیدم جرج کلونی شد یا دانیل دی لوییس؟؟؟؟؟

فکر کنم دومیه شد؟!!!!

مگه جانی دپ بازیش چش بود که انتخابش نکردن........دیگه بازیگر از این بهتر می خوان........من که می دونم جایزه رو فقط به خاطر قیافه ی این مرده (جرج کلونی) دادن. اگه دوباره پشیمون نشدن (اون موقست که پشیمونی سودی نداره)

امروز تولد دوشتم بود منم یادم رفت...........اشکال نداره جوونیه و هزار دردسر دیگه........... الان بهش میگم تولدت مبارک نانازی


[ ]
+
بدبختیه هااااااا.

سلااااااااااام

امروز تا از مدرسه بیام خونه هزار بار به عالم و ادم فحش دادم

دیگه نمی گم چی شده.........فقط این که ادم دیگهههه تو این دوره زمونه امنیت نداره چه صبحش که همه میریزن بیرون چه شب که هیچ کس تو خیابونا نیست!!!!

امروز سر کلاس اومدیم یه بزنگیم به یکی از دوستامون مثلا صله رحم بشه. مردم نمی زارن که ...........یه پسره گوشیرو بر داشت..........منم گفتم ببخشید مثل اینکه اشتباه شد!

دروخم نمیگم

دیگه تا اخر شب مارو ول نکرد...........گیر داده بود شیطونی نکنید!(ها. چی میگه)...........حالا بیا حالیش کن بابا اشتباه شده ه ه ه

نمیدونم چرا یارو نفهم بود )بزنم تو سرت تا بفهمی؟).......می گفت تو دوست شیوایی!!!!

تا اخر شب داشتم حالیش می کردم بابا من شیوا نمیشناسم.............ای خداااااااااا چرا انقده من بدبختم اخرشم حالیش نشد.

منم دیگه ولش کردم گفتم برو خدا روزیتو یه جا دیگه بده..........مرده شوره خودتو با شیوا که هنوز نشناختیش!!!


[ ]
+
خیاط دوزونه.

سلام به همه ی دوستای خودم

امروز ندیدید یه پا واسه خودم خیاط شده بودم ( از نظر خودم). از ساعت 6 تا ساعت 10 سر یه دونه شلوار بودم...........مامانمم می گفت همه لباسارو داغون کردی رفت (خوب به من چه)

راست می گفت........اومدم پاچه ی شلوارمو که دوخته بودم بشکافم زدم سولاخ (سوراخ) کردم

اولش به روی خودم اصلا نیاوردم. یه کار کردم که مامانه نفهمه ولی مثل اینکه فهمید.........بهدشم منو دهوام کرد

تازه می خواستم انواع سفارشاتو بپزیرم و کلاس خیاطی راه بندازم ولی مثل اینکه استعداد چندانی تو این کار ندارم. بلاخره هر کس خواست چیزیشو خراب کنه ما در خدمت دوستان هستیم


[ ]
+
خرید عید!

سلام

یک عالمه چیز میز نوشته بودم کامپیوتر ریست کرد(بی ادب نخند)

اصلا الان دیگه باهاش قهرم. دوستشم ندارم 

امروز از ساعت دو ظهر تا هشت شب رفتیم خرید. با دوستم

منم هیچی نخریدم. قراره هیچی نخرم که امسال عیدو بشینم سر درسام مثلا.......خیال خام!

راستشو بگم هیچ کس با من نمیاد خرید اشکولی بریزم  

هر کس میاد فلج بر می گرده از نوع حاد

یه بار واسه یه کفش خیابون سپه سالارو 5 بار رفتم اومدم اخرشم گفتم ماااااامااااااان من کشف نمی خوام بلیم یک روز دیگه میایم الان هنوز حس خرید کردنم نیومده

مامان بیچاره به گریه افتاده بود. حالا فکر کنید واسه هر چیزی باید یک روز وقت بذارن. بعضی وقتا هم دو روز. سه روزم بشه اشکال نداره هاااااااا

بعضی وقتا می گم خوش به حال این پسرا. چه کلاه گشادی سر ماها رفته. همین پا میشن میرن یه مغازه همه خریدشونم میکنن میان بیرون تپیشونم از همه بهتره............انقدرم فحش اینو و اونو نمیشنون( البته تو دلشون فحش میدن به رو خودشون نمیارن) مردم الانم خیلی دیگه کم طاقت شدن اخه بگید با یذره راه اومدن که کسی نمیمیره برای اب کردن چربیها و سلامتی هم مفید است.

اصلا خوب نیان......منم هر وقت گفتن بیا بریم خرید باهاشون نمیرم. خیلی زرنگن ولی من زرنگ تر تر ترم

شوماها چک کار می کنیییییییید؟؟


[ ]
+
دوشتم مریض بود.

امشب هیچی واسه نوشتن ندارم

چک کار کنم........بعضی وقتا اینجوری میشه 

امشب داشتم چند تا از کتابای پارسالمو می خوندم.

از اون صفحه ی اولش شروع کرده بودم به نوشتن تا اون اخرش......این کتابای من واسه خودش دفترچه خاطراتیه هااااا

در بین نوشته ها واسه اینکه خسته نشم نقاشیم کرده بودم

اصلا اگه من روزی دوتا کلمه ننویسم فکر کنم میمیرم

یا باید حرف بزنم (با حرکی شده درـ دیوارـ پنجره. بقال ـ‌شقال ـ‌نقال‌ ـ خلاصه هرکی ) یا اینکه دوخط چرند و پرند بنویسم

فکر کنم یه 5ـ6 تا تا الان دفتر خاطرات و ...داشته باشم. یک چیزای باحالی توشه.........خدا قسمت بکنه یه روز چاپش کنم براتون می فرستم( دسته گل بدم خودم )

امروز دوستم مریض بود رفتم پیشش.اینجوری شده بود 

باهاش کمپوت گیلاس خوردم انقدر من کمپوت گیلاس دوست دارم


[ ]
+
خدا ریشه luxor بکنه.

سلام...

یکی کمک بکونه بابام داره از دست می ره

حالا میگم:

این بازی luxor هست بدبختمون کرده. خانمانش بسوزه ایشالله

تازه از دست شماره 1 این بازیه خلاص شده بودیم شماره 2 شم پیدا شد

یه 3 ماه پیش بابام با کوشش و اهتمام تمام بعد از 6 ماه متوالی تونست این بازی رو تموم کنه(همین شماره یکو). بگذریم که هر کی میامد خونمون و هر جا می خواستیم بریم این بازیه بدبختی ما شده بود(عین بختک اوفتاده به زندگیمون!). بعدش مدل غورباغه ای شو پیدا کرد و چند وقتم سر اون بود. حالا هم شماره 2 رو گیر اورده. یه دونه مدل زنبوریشم واسه روز مبادا گذاشته(خیلی مهمه!!بفهمید)

از همون موقع که از سر کار میاد تا ساعت 11 میشینه سرش امشبم چون عموم اومده بود خونمون مراعات کرد و وقتی رفتن اومد سر بازی

تازه نمیزاره منم بیام ببینم میگه تو میای من حواسم پرت میشه همش میسوزم. اگه مسابقات جهانی بازی های کامپیوتر بود به جون خودم بابام با این استعدادی که داره یه چیزی برنده می شد

همشم می بازه بعدم میگه تقصیر شماست. خوشم میاد پشتکارش خوبه ناامید نمیشه

یه برنامه امروز دانلود کرده بودم با چه بدبختی زد پاک کرد


[ ]
+
کم غذا شدیم.

سلااااااام(چند تا پست بود سلام نکرده بودما)

یک هفته می شه از غذا افتادم

نمی دونم چرا! منی که همیشه از مدرسه میامدم یه بشقاب پر(اغراقی بیش نیست) غذا می خوردم و شامم هر چی بود باز می خوردم دیگه نه ناهار می خورم نه شام.........دارم از دست میرم..........همین امروز فقط یه شیش تا باقلوا خوردم با یه کاسه اش تو مدرسه که اونم نصفشو ریختن روم(بچه های نابه هنجار) نصفشم خودشون خوردن. همین

امروز سر زنگ ریاضی معلممون از اون اول که اومد تو گفتش بچه ها بو سیگار میاد........بچه ها همه. واااااااااا خانووووووووووم.

پس از کشف و شهود بسیار و تلاش های بی وقفه ی معلممون متوجه یک ته سیگار اندر کلاسمون در گوشه ای افتاده شدیم

معلمه گیر داده بود بچه ها از این کارا نکنید اخر عاقبت نداره

حالا بیا حالیش کن خانوم ما از این کارای بد بد نمی کنییییم.(به ما چه اخه)

در اخر بچه ها پس از تلاش های بسیار برای کشف حقیقت به این نتیجه رسیدن که معلمای کتابخونه که در جوار کلاس ما هستند این کار فجیح را انجام دادن و چون فقط کلاس ما تو حیاطه خواستن اثار جرمشونو بندازن تو کلاس ما و به ما بهتون بزنن ولی خب زهی خیال باطل ما در مقابل این عمل زشت سکوت نمی کنیم و به پا می خیزیم

من همش نمی خوام از مدرسه بگم ولی نمیشه!


[ ]
+
خروس بی محل.

خروسم بود خروسای قدیم به خدا........الانیا دیگه صبح و شبشون معلوم نیست!(این مرغه!)

خونه ی روبرومونو دارن میسازن(ویلایی بود دارن اپارتمان می کنن) یه چندتا افغانی پا شدن اومدن عوض اینکه با خودشون بیل و کلنگ بیارن مرغ و خروس اوردن ول کردن تو حیات........فکر کنم قاچاق تخم مرغ دارن!

پدر مارو دراوردن خواب نداریم از دستشون از همون صبح شروع میکنن به خوندن تا بوغ شب

دیروز هر بار که قوقولی می کردن منم یه فحش میدادن........ظهر که از مدرسه اومدم دیدم یکی دیگه هم بهشون اضافه شده البته از نوع ادمیزادش.......بچه ی همسایه ذوق کرده بود یه بار اونا قوقولی می کردن یه بار این بچه هه.........منم دعا کردم ایشالله دیگه تخم نذارید نسلتون نابود بشه

من نخوام درس بخونم باید کیو ببینم.......به خدا از ساعت 8 دارم فلسفه می خونم تا الان فقط 4 صفحه شده از 25 صفحه( فردا امتاحان داریم)

اصلا می خوام بشینم ور دل مامانم گل چینی و گل بلندر درست کنم به بقیه چه ربطی داره؟؟؟ دانشگاهم نمی خوام برم

خسته شدم......ننگ از این زندگی با ذلت بهتره(ربطی نداشت)


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!